سخن پیامبر
« اِنَّ قَلِيلَ العَمَلِ مَعَ العِلمِ کَثِيرٌ وَ کَثِيرَ العَمَلِ مَعَ الجَهلِ قَلِيلٌ »
نهج الفصاحه ، حديث 873
کار اندک که با بصيرت و دانش انجام گيرد بسيار است و کار بسيار که با ناداني صورت پذيرد اندک است .
  • تاريخ: چهار شنبه 25 اسفند 1389

داستان معراج رسول خدا(ص)


           


داستان معراج رسول خدا(ص)


در داستان معراج رسول خدا(ص)نيز همانند داستان‏شق القمر موضوعات مختلفى مورد بحث قرار گرفته که ما نيز به‏خواست‏خداى تعالى بايد در چند بخش آنرا مورد بحث قراردهيم:


1-اسراء و معراج


نخستين مطلبى که بايد مورد توجه در اين داستان قرار گيردآن است که داستان معراج رسول خدا(ص)مرکب از دو قسمت‏بوده،قسمت نخست آن که از مسجد الحرام(در شهر مکه) تامسجد الاقصى(در سرزمين فلسطين)و بالعکس انجام شده،ورسول خدا(ص)اين مسير را در يکى از شبها در سالهاى‏توقف خود در مکه از طريق اعجاز طى کرده،که اين قسمت رااصطلاحا در کتابها و تواريخ‏«اسراء»مى‏نامند و قسمت دوم که‏از مسجد الاقصى به آسمانها انجام شده و طبق روايات با انبياءالهى ديدار و گفتگو کرده و بهشت و جهنم و آيات بزرگ ديگرى‏از آيات الهى را مشاهده نموده است که اين قسمت را اصطلاحا«معراج‏»مى‏نامند.

 البته دليل هر يک از اين دو قسمت در قرآن و حديث ازيکديگر جدا است و اختلافى هم که در گفتار اهل حديث وتاريخ ديده ميشود و همچنين اعتراضها و رد و ايرادهائى که درداستان معراج شده و پاسخهائى که داده يا ميدهند هر کدام‏مربوط به يکى از اين دو قسمت است که متاسفانه در پاره‏اى ازکتابها و کلمات برخى از بزرگان بخاطر مخلوط شدن اين دوقسمت،بحثها نيز به يکديگر مخلوط شده و موجب ابهام و اشکال‏گرديده است.


2-معراج در چه سالى اتفاق افتاد


در اينکه اسراء و معراج رسول خدا(ص)در چه سالى ازسالهاى بعثت اتفاق افتاده اختلاف است،و اجمالا وقوع آن درمکه و قبل از هجرت ظاهرا قطعى است.بدليل اينکه آيه‏اى هم‏که در سوره اسراء در اين باره آمده و آيات سوره نجم نيز همگى در مکه نازل شده،و اما در اينکه در چه سالى از سالهاى قبل ازهجرت بوده اختلاف است.

الف- از ابن عباس نقل شده که گفته است در سال دوم‏بعثت‏بوده،چنانچه برخى گفته‏اند: شانزده ماه بعد از بعثت‏آنحضرت انجام شده (1) .

ب- از کتاب خرائج راوندى از امير المؤمنين عليه السلام ‏روايت‏ شده که در سال سوم اتفاق افتاده (2) .

ج- اقوال ديگرى هم وجود دارد،مانند قول به وقوع آن درسال پنجم يا ششم يا دهم يا دوازدهم و يا اينکه گفته‏اند:يک‏سال و پنج ماه قبل از هجرت يا يک سال و ششماه و يا ششماه‏قبل از آن... (3) .

ولى بنظر مى‏رسد که از روي هم رفته روايات در اين باره ‏استفاده مى‏شود که معراج آنحضرت-برخلاف آنچه برخى‏پنداشته‏اند-قبل از وفات ابو طالب و خديجه بوده و بنابر اين ظاهرآن است که معراج قبل از سال دهم انجام شده است.و الله اعلم.

چنانچه در ماه و شب آن نيز اختلاف زيادى است زيرابرخى گفته‏اند:در شب هفدهم ماه مبارک رمضان بوده و قول‏ديگر آنکه در شب هفدهم ربيع الاول و يا شب دوم آن ماه و يا درشب بيست و هفتم رجب انجام شده و يا شب جمعه اول ماه رجب‏بوده (4) ...

و بهر صورت به گفته مرحوم علامه طباطبائى اين بحث‏براى‏ما چندان مهم نيست که در تاريخ سال و روز و ماه وقوع معراج‏غور کرده و وقت‏خود را بگيريم،و مهم براى ما بحث‏هاى آينده‏است،و البته تذکر اين مطلب لازم است که از روى همرفته‏روايات استفاده ميشود که معراج و اسراء رسول خدا(ص)دو بار و يا بيشتر اتفاق افتاده چنانچه در فصلهاى آينده روى آن مشروحابحث‏خواهيم کرد-ان شاء الله تعالى-.


3-اسراء از کجا انجام شد؟


همانگونه که در تاريخ ماه و سال و شب اسراء اختلاف ديده‏مى‏شود در جا و مکانى هم که آنحضرت از آن جا به اسراء رفت‏اختلاف است که برخى گفته‏اند از شعب ابى طالب اسراءانجام شده و در برخى از روايات آمده که از خانه ام هانى دخترابو طالب آنحضرت به اسراء رفت و آيه شريفه‏«سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام...»را به همه شهر مکه تاويل کرده‏و گفته‏اند:مراد از«مسجد الحرام‏»همه حرام مکه است.و برخى‏هم گفته‏اند:تاويل و حمل لفظ بر مجاز خلاف ظاهر است واسراء از خود مسجد الحرام انجام شده.

ولى با تذکرى که در بخش قبلى داديم که اسراء بيش ازيکبار انجام شده ميتوان ميان اين روايات را اينگونه جمع کرد که‏يکبار از مسجد الحرام بوده و دفعات ديگر از خانه ام هانى و ياشعب ابى طالب.

اگر چه قول آخر يعنى انجام آن از شعب ابى طالب بعيد بنظرميرسد زيرا بر طبق برخى از روايات هنگامى که ابو طالب درآنشب از غيبت آنحضرت اطلاع يافت‏بنى هاشم را درمسجد الحرام گرد آورد و شمشيرش را برهنه کرده قريش را تهديدبه جنگ کرد،و چون صبح شد و رسول خدا(ص)بازگشت،بمسجد الحرام آمده و آنچه را ديده بود براى قريش نقل کرد و ازکاروانى که در راه ديده بود خبر داد،و خبرهاى ديگر،که بابودن آنحضرت در شعب و سالهاى محاصره قريش مناسب‏نيست.

و احتمال ديگر نيز آنست که از خانه ام هانى و يا شعب‏ابى طالب خارج شده و بمسجد الحرام آمده و از آنجا به اسراء رفته‏باشد.


4-اسراء چگونه انجام شد؟


شايد بيشترين اختلاف نظرها و رد و ايرادها در ماجراى اسراءو معراج رسول خدا(ص)در اين بخش از داستان مزبور باشد که‏هر کس براى خود نظرى ارائه کرده تا آنجا که عايشه-با اينکه‏در هنگام اسراء رسول خدا(ص)پيوندى با آنحضرت نداشته‏و سالها بعد از آن بعنوان همسر بخانه آنحضرت آمده و اساسا چندسال اندک از عمر او بيش نگذشته بود-و يا اصلا بدنيا نيامده‏بوده (5) در اينجا اظهار نظر کرده و گفته است:

«ما فقد (6) جسد رسول الله(ص)و لکن الله اسرى بروحه‏» (7) .

جسم رسول خدا(ص)مفقود نشد(يا آنرا ناپديد نيافتم)ولى خدا روح‏آنحضرت را به اسراء برد.

و يا معاويه‏اى که در آنروزگار بچه‏اى بيش نبوده و درکوچه‏هاى مکه بدنبال پدرش ابو سفيان سرگرم توطئه و آزار رسول‏خدا(ص)شب و روزش را سپرى مى‏کرده و تا پايان عمر هم دردشمنى خود با بنى هاشم و خاندان آنحضرت و از بين بردن‏فضائل و محو نام و آوازه آنها لحظه‏اى دريغ نکرده و از اين‏گونه معارف بوئى نبرده در اينجا به اظهار عقيده پرداخته و درباره‏اسراء گفته است:«انها رؤية صادقة‏» (8) . رؤياى صادق و خواب درستى بوده؟!

و قبل از آنکه نظرات و عقايد ديگران را بيان داريم براى‏روشن شدن ذهن خوانندگان محترم بايد بگوئيم اينگونه نظرهامخالف اجماع دانشمندان و صريح آيات قرآنى است،که اسراءرسول خدا(ص)با روح و جسم هر دو بوده،زيرا آيه شريفه سوره‏اسراء اينگونه است:

«سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى‏المسجد الاقصى‏». (9) منزه است آن خدائى که سير شبانه داد بنده خود را از مسجد الحرام به مسجداقصى.

و با توجه به اينکه آيه شريفه در مقام امتنان و منت گذارى بررسول خدا است و اين داستان را بعنوان يک معجزه وامر خارق العاده‏اى که از قدرت و عظمت‏بى‏انتهاى خداى عز و جل‏سرچشمه گرفته است‏بيان مى‏دارد،و آنرا نشانه‏اى از عظمت‏خود ميداند...

و علت آنرا نيز نشان دادن آيات و نشانه‏هاى عظمت‏خودبه پيامبر بزرگوارش ذکر کرده و بدنبال آن مى‏فرمايد:

«لنريه من آياتنا» (10) .

يعنى-تا به او نشان دهيم آيات و نشانه‏هاى خود را.

بديهى است که اين تعبيرات با خواب ديدن و سير شبانه درخواب هيچگونه تناسبى ندارد،و اين خواب را همه کس ميتواند ببيند چه صالح و چه غير صالح،و بگفته مرحوم علامه طباطبائى‏چه بسا افراد غير صالح و گناهکار خوابهائى بهتر و جالب‏تر ازمردمان مؤمن و با تقوى ببينند،و خواب در نزد عموم مردم جزنوعى از تخيل و خيال پردازى نيست که نمى‏تواند نشانه قدرت وعظمت‏خداى تعالى باشد...

و نيز با توجه به اينکه‏«عبد»که در آيه آمده به جسم و روح‏هر دو اطلاق ميشود،چنانچه در جاهاى ديگر قرآن هست.

و بهر صورت اصل اين مطلب که اسراء رسول خدا(ص)باجسم و روح بوده با توجه به مدلول آيه شريفه و تواتر روايات وارده‏و اجماع و اتفاق کلمات دانشمندان اسلامى قابل انکار نيست (11) ، تنها در مورد معراج رسول خدا(ص)از بيت المقدس به آسمانها وبازگشت آنحضرت و مشاهدات او در آسمانها و ديدار و گفتگو باپيمبران الهى،بحث و مناقشه بسيار شده که اجمالى از آن ذيلا از نظر شما مى‏گذرد:

مرحوم طبرسى در کتاب مجمع البيان پس از ذکر اصل‏داستان اسراء ميگويد:تمامى رواياتى که در داستان اسراء ومعراج رسيده به چهار دسته تقسيم ميشود:

1- آندسته از رواياتى که صحت آنها مقطوع است ‏بخاطر تواتر اخبار در اين باره و گواهى علم و دانش به صحت آن.

2- آنچه در روايات آمده و عقول مردم صدور آنرا تجويز نموده‏و اصول اسلامى نيز از قبول آنها ابائى ندارد و مى‏پذيرد،که ماهم آنها را مى‏پذيريم و ميدانيم که آنها در بيدارى بوده نه در خواب.

3- رواياتى که ظاهر آنها مخالف با بعضى از اصول اسلامى‏است ولى تاويل آنها بنحوى که با اصول عقلى موافق باشدممکن است که ما اينگونه روايات را به همين نحو تاويل مى‏کنيم.

4- رواياتى که نه ظاهر آنها صحيح است و نه قابل تاويل‏است مگر با سختى و دشوارى شديد که در اينگونه روايات بهترآنست که آنها را نپذيرفته و کنار بزنيم.

مرحوم طبرسى پس از اين تقسيم بندى مى‏فرمايد:

اما دسته اول که مقطوع است همان اصل اسراء و معراج‏آنحضرت است‏بطور اجمال.

و اما دسته دوم مانند رواياتى است که آنحضرت در آسمانهاگردش کرده و پيمبران را ديده و عرش و سدرة المنتهى و بهشت ودوزخ را مشاهده نموده و امثال اينها.

و اما دسته سوم مانند آنچه روايت‏شده که آنحضرت مردمى‏را در بهشت مشاهده نمود که به نعمتهاى الهى متنعم بودند وجمعى را در دوزخ ديد که در آن معذب بودند که اينگونه روايات حمل ميشود بر اينکه اوصاف و نامهاى ايشان را ديده نه خودشان‏را.

و اما دسته چهارم(که قابل پذيرش نيست)مانند آن رواياتى‏که رسول خدا(ص)با خداى تعالى رو در رو سخن گفت و او راديده و با او بر تخت نشست و امثال اينگونه رواياتى که ظاهرآنها موجب تشبيه خدا و جسمانيت او است که خداى تعالى ازآنها منزه است و هم چنين رواياتى که ميگويد:در آن شب شکم‏آنحضرت را شکافته و شستشو دادند (12) (که اينها را نمى‏توان‏پذيرفت)زيرا آن بزرگوار از عيب و زشتى مبرا است و چگونه‏ممکن است دل و معتقدات آنرا با آب شستشو داد! (13) .

و مرحوم علامه طباطبائى در تفسير الميزان پس از ذکر کلام‏طبرسى ميگويد:

تقسيم مزبور به جا است،جز اينکه بيشتر مثالهائى که آورده‏مورد اشکال است،مثلا گردش در آسمانها و ديدن انبياء و امثال‏آن و همچنين شکافتن سينه رسول خدا(صلى الله عليه و آله) وشستشوى آن را از دسته چهارم شمرده و حال آنکه از نظر عقل‏هيچ اشکالى ندارد.زيرا مى‏توان گفت همه آنها از باب تمثلات‏برزخى و يا روحى بوده است،و روايات معراج پر است از اين‏نوع تمثلات،مانند مجسم شدن دنيا در هيات زنى که همه رقم‏زيور دنيائى به خود بسته و تمثل دعوت يهوديت و نصرانيت وديدن انواع نعمت‏ها و عذابها براى بهشتيان و دوزخيان و امثال‏اينها.

و از جمله مؤيداتى که گفتار ما را تاييد مى‏کند اختلاف لحن‏اخبار اين باب است در بيان يک مطلب،مثلا در بعضى از آنهادرباره صعود رسول خدا به آسمان مى‏گويد که به وسيله براق‏صورت گرفته و در بعضى ديگر بال جبرئيل آمده و در بعضى‏نردبانى که يکسرش روى صخره بيت المقدس و سر ديگرش به‏بام فلک و آسمانها رفته است،و از اين قبيل اختلاف تعبير دربيان يک حقيقت‏بسيار است که اگر کسى بخواهد دقت کند درخلال اين روايات اين باب بسيار خواهد ديد.

بنابر اين از همين جا مى‏توان حدس زد که منظور از اين‏بيانات مجسم ساختن امرى غير جسمى و غير مادى است‏به‏صورت امرى مادى به نحو تمثيل و يا تمثل روحى و وقوع اينگونه‏تمثيلات در ظواهر کتاب و سنت امرى است واضح که به هيچ وجه نمى‏شود انکارش کرد. (14)

و مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب گويد:

مردم در معراج اختلاف کرده‏اند،خوارج آن را انکار کرده وفرقه جهميه گفته‏اند معراج، روحانى و به صورت رؤيا بوده است،ولى فرقه اماميه و زيديه و معتزله گفته‏اند تا بيت المقدس‏روحانى و جسمانى بوده،چون آيه شريفه دارد:«تا مسجداقصى‏».عده‏اى ديگر گفته‏اند: از اول تا به آخر حتى آسمانها راهم با جسد و روح خود معراج کرده است،و اين معنى ازابن عباس و ابن مسعود،و جابر و حذيفه و انس و عايشه و ام هانى‏روايت‏شده است.

و ما در صورتى که ادله مذکور دلالت کند آن را انکارنمى‏کنيم،و چگونه انکار کنيم با اينکه سابقه آن در دست‏هست،و آن معراج موسى بن عمران(عليه السلام)است که‏خداى تعالى او را با جسد و روحش تا طور سينا برد،و در قرآن درخصوص آن فرمود:«و ما کنت‏بجانب الطور»«تو در جانب طورنبودى‏»،و نيز ابراهيم را تا آسمان دنيا برده در قرآن فرموده:«و کذلک نرى ابراهيم...»«اينچنين به ابراهيم نشان داديم...»،وعيسى را تا آسمان چهارم برده در قرآن فرموده:«و رفعناه مکاناعليا»«او را تا جايى بلند عروج داديم‏»و در باره رسول خدا(صلى الله‏عليه و آله)فرموده:«فکان قاب قوسين‏»«پس تا اندازه دو تير کمان‏رسيد»و معلوم است که اين بخاطر علو همت آن حضرت بود،واين بود گفتار صاحب مناقب (15) .

و مرحوم علامه طباطبائى در تفسير الميزان پس از نقل کلام‏ابن شهر آشوب گويد:

ولى آنچه سزاوار است در اين خصوص گفته شود اين است‏که اصل‏«اسراء»و«معراج‏»از مسائلى است که هيچ راهى به‏انکار آن نيست چون قرآن درباره آن به تفصيل بيان کرده،واخبار متواتره از رسول خدا(صلى الله عليه و آله)و امامان اهل بيت‏بر طبق آن رسيده است.

و اما درباره چگونگى جزئيات آن،ظاهر آيه و روايات‏محفوف به قرائنى است که آيه را داراى ظهور نسبت‏به آن‏جزئيات مى‏کنند.

ظهورى که به هيچ وجه قابل دفع نيست،و بادر نظر داشتن آن قرائن از آيه و روايات چنين استفاده مى‏شود که‏آنجناب با روح و جسدش از مسجد الحرام تا مسجد اقصى رفته،واما عروجش به آسمانها،از ظاهر آيات سوره نجم که به زودى‏انشاء الله به تفسيرش خواهيم رسيد و صريح روايات بسيار زيادى‏که بر مى‏آيد که اين عروج واقع شده و به هيچ وجه نمى‏توان آن‏را انکار نمود،چيزى که هست ممکن است‏بگوئيم که اين‏عروج با روح مقدسش بوده است.

وليکن نه آنطور که قائلين به معراج روحانى معتقدند که به‏صورت رؤياى صادقه بوده است، چه اگر صرف رؤيا مى‏بودديگر جا نداشت آيات قرآنى اينقدر درباره آن اهميت داده وسخن بگويد،و در مقام اثبات کرامت درباره آنجناب بر آيد.

و همچنين ديگر جا نداشت قريش وقتى که آنجناب قصه رابرايشان نقل کرد آنطور به شدت انکار نمايند و نيز مشاهداتى که‏آنجناب در بين راه ديده و نقل فرموده با رؤيا بودن معراج‏نمى‏سازد،و معناى معقولى برايش تصور نمى‏شود.

بلکه مقصود از روحانى بودن آن اين است که روح مقدس‏آنجناب به ماوراى اين عالم مادى يعنى آنجائى که ملائکه‏مکرمين منزل دارند و اعمال بندگان بدانجا منتهى شده ومقدرات از آنجا صادر مى‏شود عروج نموده و آن آيات کبراى‏پروردگارش را مشاهده و حقايق اشياء و نتايج اعمال برايش‏مجسم شده،ارواح انبياى عظام را ملاقات و با آنان گفتگو کرده‏است،ملائکه کرام را ديده و با آنان صحبت نموده است و آياتى‏از آيات الهى را ديده که جز با عباراتى امثال‏«عرش‏»«حجب‏»«سرادقات‏»تعبير از آنها ممکن نبوده است.

اين است معناى معراج روحانى ولى آقايان چون قائل به‏اصالت وجود مادى بوده و در عالم به غير از خدا هيچ موجودمجردى را قائل نيستند و از سوى ديگر که کتاب و سنت دروصف امور غير محسوسه اوصافى را بر مى‏شمارد که محسوس ومادى است مانند ملائکه کرام و عرش و کرسى و لوح و قلم وحجب و سرادقات ناگزير شده اين امور را حمل کنند بر اجسام‏ماديه‏اى که محسوس آدمى واقع نمى‏شوند و احکام ماده راندارند،و نيز تمثيلاتى که در روايات در خصوص مقامات‏صالحين و معارج قرب آنان و بواطن صور معاصى از نتايج اعمال‏و امثال آن وارد شده بر نوعى از تشبيه و استعاره حمل نموده،درنتيجه خود را به ورطه سفسطه بيندازند حس را خطاکار دانسته‏قائل به روابطى جزافى و نامنظم در ميان اعمال و نتايج آن شوندو محذورهاى ديگرى از اين قبيل را ملتزم گردند.

و نيز به همين جهت‏بوده که وقتى يک عده از انسان‏ها معراج‏جسمانى رسول خدا را انکار کرده‏اند ناگزير شده‏اند که بگويندمعراج آن حضرت در خواب بوده چون رؤيا به نظر ايشان يک‏خاصيت مادى است ‏براى روح مادى،و آنگاه ناچار شده‏اندآيات و رواياتى را که با اين گفتارشان سازگارى نداشته تاويل کنند گو اينکه از آيات و روايات يکى هم با گفتار ايشان سازگارنيست (16) .


آيات سوره مبارکه نجم و داستان معراج

پيش از اينکه به جمع‏بندى و نتيجه‏گيرى ونقل اقوال بقيه علماى اسلام و دانشمندان بپردازيم لازم است‏آيات شريفه سوره نجم را نيز که بگفته عموم مفسرين مربوط به‏داستان معراج رسول خدا(ص)(يعنى قسمت دوم از ماجراى‏اسراء و معراج)است مورد بحث و تحقيق قرار داده و سپس به‏جمع بندى اقوال و نتيجه‏گيرى آنها بپردازيم،و در آغاز، متن اين‏آيات را با ترجمه ساده آن براى شما ميآوريم و سپس به تفسير ومعناى آن ميپردازيم خداى تعالى در اين سوره چنين ميفرمايد:

«و النجم اذا هوى،ما ضل صاحبکم و ما غوى و ما ينطق عن الهوى ان‏هو الا وحى يوحى علمه شديد القوى ذو مرة فاستوى و هو بالافق الاعلى ثم‏ذنا فتدلى فکان قاب قوسين او اذنى فاوحى الى عبده ما اوحى ما کذب‏الفؤاد ما راى ا فتمارونه على مايرى و لقد راه نزلة اخرى عند سدرة المنتهى‏عندها جنة الماوى اذ يغشى السدرة ما يغشى ما زاغ البصر و ما طغى لقدراى من ايات ربه الکبرى‏».

-قسم به آن ستاره هنگاميکه فرود آيد،که اين رفيقتان نه گمراه شده‏و نه از راه بدر رفته،و نه از روى هوى سخن گويد،اين نيست جز وحيى که به‏او ميشود،و فرشته پرقدرت به او تعليم دهد،آن صاحب نيروئى که نمايان‏شد،و او در افق بالا بود،آنگاه که نزديک شد و بدو آويخت،که بفاصله‏دو کمان و يا نزديکتر بود،و به بنده‏اش وحى کرد آنچه را وحى کرد،ودلش تکذيب نکرد آنچه را ديده بود،آيا با او در آنچه ديده بود مجادله‏ميکنيد،يکبار ديگر نيز فرشته را ديد،نزد درخت‏سدر آخرين،که بهشت‏اقامتگاه نزديک آنست،آندم که درخت‏سدر آنچه را فرا گرفته بود فرا گرفته بود،ديده‏اش خيره نشد و طغيان نکرد،و شمه‏اى از نشانه‏هاى بزرگ‏پروردگارش را بديد.

البته همانطور که مشاهده ميکنيد اين آيات شريفه مانند آيه‏کريمه سوره‏«اسراء»آن صراحت را ندارد،و بخاطر افعال و ضمائربسيار و واضح نبودن مرجع اين ضمائر و فاعل افعال مذکوره قدرى‏اجمال و ابهام دارد و همين اجمال و ابهام به تفسير و معانى آنهاسرايت کرده و اختلافى در گفتار مفسران در تفسير اين آيات‏بچشم مى‏خورد،که ما براى نمونه توجه شما را بموارد زير جلب‏ميکنيم،از آن جمله است اين آيه:

«علمه شديد القوى‏»که ضمير«علمه‏»را برخى به رسول خدابرگردانده و برخى به قرآن.و مراد از«شديد القوى‏»نيز برخى‏گفته‏اند جبرئيل است و برخى گفته‏اند:خداى تعالى است.

و در آيه بعدى نيز در معناى‏«ذو مرة فاستوى‏»برخى گفته‏اند: منظور از«ذو مرة‏»جبرئيل است و برخى گفته‏اند:رسول خدااست.

چنانچه در فاعل‏«فاستوى‏»نيز همين دو قول وجود دارد.

و در مرجع ضمير«هو»در آيه‏«و هو بالافق الاعلى‏»و فاعل‏«دنا»و«کان‏»نيز همين دو قول ديده ميشود.

و در فاعل آيه‏«فاوحى الى عبده...»نيز اختلاف است که‏آيا جبرئيل است‏يا خداى تعالى.

و اختلافات ديگرى که با مراجعه به تفسيرهاى مختلف وگفتار مفسرين شيعه و اهل نت‏بوضوح ديده ميشود.

و شايد بخاطر همين اجمال در اين آيات بوده که مرحوم شيخ‏طوسى در داستان اسراء و معراج رسول خدا(ص)در تبيان فرموده:

«و الذى يشهد به القرآن الاسراء من المسجد الحرام الى‏المسجد الاقصى،و الثانى يعلم بالخبر» (17) .

-يعنى آنچه قرآن بدان گواهى دهد همان اسراء از مسجد الحرام تا مسجداقصى است و قسمت‏بعدى آن يعنى ماجراى معراج رسول خدا(ص)از روى‏اخبار معلوم شود.

و يا در کلام ابن شهر آشوب آمده بود که:

«و قالت الامامية و الزيدية و المعتزلة بل عرج بروحه و بجسمه الى‏بيت المقدس لقوله تعالى‏«الى المسجد الاقصى‏» (18) .

که ترجمه‏اش را قبل از اين خوانديد.

اگر چه در انتساب اين کلام به ابن شهر آشوب برخى ترديدکرده و آنرا از تصرفات و تحريفات کسانى دانسته‏اند که کتاب‏مناقب ابن شهر آشوب را مختصر کرده و اصل آنرا از بين برده‏اند (19) .

و احتمالى هم که در کلام علامه طباطبائى درباره معراج وتمثيلات برزخيه و غيره خوانديد شايد روى همين خاطر بوده‏است.

ولى با تمام اين احوال شواهد و قرائنى در همين آيات شريفه‏هست که بخوبى شان نزول آنرا همانگونه که بسيارى از مفسران‏گفته‏اند و رواياتى هم در اين باره رسيده درباره معراج رسول‏خدا(ص)تاييد ميکند،مانند آياتى که داستان رؤيت رسول‏خدا(ص)به لفظ ماضى يا مضارع آمده يعنى آيه 10 تا 18 که‏بخوبى روشن است که فاعل آنها رسول خدا است و اين رؤيت‏هم بصورت معجزه و خرق عادت و در آسمانها و عوالم ديگرى غير از اين دنيا صورت گرفته چنانچه براى اهل فن روشن است.

و سخن برخى نيز که سعى کرده‏اند اين رؤيت را به رؤيت‏قلبى حمل کنند و نظير حديث‏«ما رايت‏شيئا الا و رايت الله قبله‏و بعده و معه‏»بدانند خلاف ظاهر است،و اگر در موردى هم بخاطرمحال بودن متعلق رؤيت‏بناچار حمل بر معنائى شود دليل برحمل جاهاى ديگر نمى‏شود،که بر اهل فن پوشيده نيست،وبحث و توضيح بيشتر هم در اين باره از بحث ما که يک بحث‏تاريخى است‏خارج بوده و شما را بجاهائى که در اين باره بحث‏علمى و تفسيرى بيشترى کرده‏اند حواله ميدهيم،و تنها در اينجاگفتار مرحوم مجلسى را نقل کرده و بدنبال نقل تاريخى خود بازميگرديم:

ايشان پس از نقل گفتار فخر رازى از مفسران اهل سنت دراثبات معراج جسمانى و گفتار شيخ طبرسى(ره)از مفسران بزرگوارشيعه در اين باره گويد:

«بدانکه عروج رسول خدا(ص)به بيت المقدس و از آنجابه آسمان در يک شب با بدن شريف خود از مطالبى است‏که آيات و اخبار متواتر از طريق شيعه و اهل سنت‏بدان‏دلالت دارد و انکار امثال آنها يا تاويل آنها به معراج‏روحانى يا به اينکه اين ماجرا در خواب بوده منشاى جزقلت تتبع در آثار ائمه طاهرين،يا قلت تدين و ضعف يقين،و يا تحت تاثير قرار گرفتن تسويلات و سخنان‏فيلسوف مآبانه فيلسوف نمايان ندارد.و رواياتى که دراين باب رسيده گمان ندارم همانند آن در چيزى از اصول‏مذهب بدان اندازه رسيده باشد و بدين ترتيب من نمى‏دانم‏چه باعث‏شده که آن اصول را پذيرفته و ادعاى علم وآگاهى آنرا کرده‏اند ولى در اين مقصد عالى توقف‏نموده‏اند؟و براستى سزاوار است که بدانها گفته شود:

«افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض‏».

آيا به بعضى از کتاب ايمان آورده و به بعضى ديگر کفرميورزيد.

و اينکه براى عدم پذيرفتن آن مسئله محال بودن خرق و التيام‏در افلاک را بهانه کرده‏اند بر اهل خرد پوشيده نيست که‏آنچه را در اين باره بدان تمسک جسته‏اند جز از روى‏شبهات اوهام نيست،با اينکه دليل آنها در اين باره برفرض صحت مربوط است‏به آن فلک اعلى و فلک الافلاک‏که به همه اجسام محيط ميباشد نه به افلاک زيرين و انجام‏معراج رسول خدا(ص) مستلزم خرق و التيام در آن نخواهدبود (20) ،و اگر امثال اين شکوک و شبهات بتواند مانع از قبول‏رواياتى گردد که تواتر آنها به اثبات رسيده در اينصورت‏ميتوان در همه آنچه از ضروريات دين است توقف نمود!

ومن براستى تعجب دارم از برخى از متاخرين اصحابمان‏که چگونه براى آنان در امثال اين گونه امور سستى‏پيدا شده در صورتيکه مخالفين با اينکه در مقايسه با ايشان‏اخبارشان کمتر و آثارشان نادرتر و پاى بنديشان کمتر است‏ رد آنها را تجويز نکرده و اجازه تاويل آنها را نمى‏دهند،که اينان با اينکه از پيروان ائمه اطهار عليهم السلام هستندو چند برابر آنها احاديث صحيحه در دست دارند باز هم درجستجوى پيدا کردن آثار اندکى هستند که از سفهاى آنان‏رسيده و گفتارشان را همراه گفتار شيعيان ذکرميکنند...» (21) .

و البته با توجه بدانچه گفته شد که طبق روايات بسيار معراج‏رسول خدا(ص)چند بار اتفاق افتاده،چه از نظر تاريخ و چه ازنظر کيفيت و خصوصيات ميتوان نوعى توافق ميان اقوال مختلف‏برقرار نمود،و به اصطلاح با اين ترتيب ميان آنها را جمع کرد،به‏اين نوع که برخى در سالهاى اول بعثت و برخى در سالهاى آخرو برخى در بيدارى و با جسم و بدن و برخى در عالم رؤياء و يابصورت تمثيلات برزخى و غير اينها بوده،و هر يک از اين اقوال‏ناظر به يکى از آنها بوده است و الله العالم.

و در پايان اين بحث‏بد نيست‏برخى از رواياتى را نيز که درباره اصل داستان اسراء و معراج رسول خدا(ص)رسيده و ما درجاهاى ديگر بطور تفصيل نقل کرده‏ايم براى شما بياوريم وبدنبال بحث تاريخى خود باز گرديم.


داستان معراج بر طبق روايات

معروف آن است که رسولخدا«ص‏»در آنشب در خانه‏ام هانى دختر ابيطالب بود و از آنجا بمعراج رفت،و مجموع مدتى‏که آنحضرت به سرزمين بيت المقدس و مسجد اقصى و آسمانهارفت و بازگشت از يک شب بيشتر طول نکشيد بطورى که صبح‏آنشب را در همانخانه بود،و در تفسير عياشى است که امام‏صادق(ع)فرمود:رسولخدا«ص‏»نماز عشاء و نماز صبح را درمکه خواند،يعنى اسراء و معراج در اين فاصله اتفاق افتاد،و درروايات به اختلاف عبارت از رسولخدا«ص‏»و ائمه معصومين روايت‏شده که فرمودند:

جبرئيل در آنشب بر آنحضرت نازل شد و مرکبى را که‏نامش‏«براق‏» (22) بود براى او آورد و رسول خدا«ص‏»بر آن سوارشده و بسوى بيت المقدس حرکت کرد،و در راه در چند نقطه‏ايستاد و نماز گذارد،يکى در مدينه و هجرتگاهى که سالهاى‏بعد رسولخدا«ص‏»بدانجا هجرت فرمود،و يکى هم مسجدکوفه،و ديگر در طور سيناء،و بيت اللحم-زادگاه حضرت‏عيسى(ع)-و سپس وارد مسجد اقصى شد و در آنجا نماز گذارده‏و از آنجا به آسمان رفت.

و بر طبق رواياتى که صدوق(ره)و ديگران نقل کرده‏اند ازجمله جاهائى را که آن آنحضرت در هنگام سير بر بالاى زمين‏مشاهده فرمود سرزمين قم بود که بصورت بقعه‏اى ميدرخشيد وچون از جبرئيل نام آن نقطه را پرسيد پاسخداد:اينجا سرزمين قم‏است که بندگان مؤمن و شيعيان اهل بيت تو در اينجا گرد ميآيندو انتظار فرج دارند و سختيها و اندوهها بر آنها وارد خواهد شد.

و نيز در روايات آمده که در آنشب دنيا بصورت زنى زيبا وآرايش کرده خود را بر آنحضرت عرضه کرد ولى رسول خدا«ص‏» بدو توجهى نکرده از وى در گذشت.

سپس به آسمان دنيا صعود کرد و در آنجا آدم ابو البشر را ديد،آنگاه فرشتگان دسته دسته به استقبال آمده و با روى خندان برآنحضرت سلام کرده و تهنيت و تبريک گفتند،و بر طبق روايتى‏که على بن ابراهيم در تفسير خود از امام صادق(ع)روايت کرده‏رسولخدا«ص‏»فرمود: فرشته‏اى را در آنجا ديدم که بزرگتر از اونديده بودم و(بر خلاف ديگران)چهره‏اى در هم و خشمناک‏داشت و مانند ديگران تبريک گفت ولى خنده بر لب نداشت وچون نامش را از جبرئيل پرسيدم گفت:اين مالک،خازن دوزخ‏است و هرگز نخنديده است و پيوسته خشمش بر دشمنان خدا وگنهکاران افزوده ميشود،بر او سلام کردم و پس از اينکه جواب‏سلام مرا داد از جبرئيل خواستم دستور دهد تا دوزخ را بمن نشان‏دهد و چون سر پوش را برداشت لهيبى از آن برخاست که فضا رافرا گرفت و من گمان کردم ما را فرا خواهد گرفت،پس از وى‏خواستم آنرا به حال خود برگرداند. (23)

و بر طبق همين روايت در آنجا ملک الموت را نيز مشاهده‏کرد که لوحى از نور در دست او بود و پس از گفتگوئى که باآنحضرت داشت عرضکرد:همگى دنيا در دست من همچون‏درهم(و سکه‏اى)است که در دست مردى باشد و آنرا پشت و روکند،و هيچ خانه‏اى نيست جز آنکه من در هر روز پنج‏بار بدان‏سرکشى ميکنم و چون بر مرده‏اى گريه مى‏کنند بدانهامى‏گويم:گريه نکنيد که من باز هم پيش شما خواهم آمد و پس‏از آن نيز بارها ميآيم تا آنکه يکى از شما باقى نماند،در اينجا بودکه رسولخدا«ص‏»فرمود:براستى که مرگ بالاترين مصيبت وسخت‏ترين حادثه است،و جبرئيل در پاسخ گفت:حوادث پس‏از مرگ سخت‏تر از آن است.

و سپس فرمود:

و از آنجا بگروهى گذشتم که پيش روى آنها ظرفهائى ازگوشت پاک و گوشت ناپاک بود و آنها ناپاک را مى‏خوردند و پاک راميگذاردند،از جبرئيل پرسيدم:اينها کيانند؟گفت:افرادى از امت توهستند که مال حرام ميخورند و مال حلال را واميگذارند و مردمى‏را ديدم که لبانى چون لبان شتران داشتند و گوشتهاى پهلوشان راچيده و در دهانشان ميگذاردند،پرسيدم:اينها کيانند؟گفت: اينها کسانى هستند که از مردمان عيبجوئى مى‏کنند.و مردمان‏ديگرى را ديدم که سرشان را با سنگ ميکوفتند و چون حال آنها را پرسيدم پاسخداد:اينان کسانى هستند که نماز شامگاه و عشاءرا نميخوانده و ميخفتند،و مردمى را ديدم که آتش در دهانشان‏ميريختند و از نشيمنگاهشان بيرون مى‏آمد و چون وضع آنها راپرسيدم،گفت:اينان کسانى هستند که اموال يتيمان را به ستم‏ميخورند،و گروهى را ديدم که شکمهاى بزرگى داشتند ونمى‏توانستند از جا برخيزند گفتم:اى جبرئيل اينها کيانند؟ گفت:کسانى هستند که ربا ميخورند،و زنانى را ديدم که برپستان آويزانند،پرسيدم:اينها چه زنانى هستند؟گفت: زنان‏زناکارى هستند که فرزندان ديگران را بشوهران خود منسوب‏ميدارند،و سپس بفرشتگانى برخوردم که تمام اجزاء بدنشان‏تسبيح خدا ميکرد (24) .

و از آنجا به آسمان دوم رفتيم و در آنجا دو مرد را شبيه‏بيکديگر ديدم و از جبرئيل پرسيدم: اينان کيانند؟گفت:هر دوپسر خاله يکديگر يحيى و عيسى عليهما السلام هستند،بر آنها سلام‏کردم و پاسخ داده تهنيت ورود به من گفتند،و فرشتگان زيادى‏را که به تسبيح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده کردم.

و از آنجا به آسمان سوم بالا رفتيم و در آنجا مرد زيبائى راکه زيبائى او نسبت‏به ديگران همچون ماه شب چهارده نسبت‏بستارگان ديگر بود مشاهده کردم و چون نامش را پرسيدم جبرئيل‏گفت:اين برادرت يوسف است،بر او سلام کردم و پاسخ داد وتهنيت و تبريک گفت،و فرشتگان بسيارى را نيز در آنجا ديدم.

از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتيم و مردى را ديدم و چون ازجبرئيل پرسيدم گفت:او ادريس است که خدا ويرا به اينجاآورده،بر او سلام کرده پاسخ داد و براى من آمرزش خواست، وفرشتگان بسيارى را مانند آسمانهاى پيشين مشاهده کردم وهمگى براى من و امت من مژده خير دادند.

سپس بآسمان پنجم رفتيم و در آنجا مردى را بسن کهولت‏ديدم که دورش را گروهى از امتش گرفته بودند و چون پرسيدم‏کيست؟جبرئيل گفت:هارون بن عمران است،بر او سلام‏کردم و پاسخ داد،و فرشتگان بسيارى را مانند آسمانهاى ديگرمشاهده کردم.

آنگاه به آسمان ششم بالا رفتيم و در آنجا مردى گندمگون وبلند قامت را ديدم که مى‏گفت: بنى اسرائيل پندارند من‏گرامى‏ترين فرزندان آدم در پيشگاه خدا هستم ولى اين مرد از من‏نزد خدا گرامى‏تر است،و چون از جبرئيل پرسيدم:کيست؟ گفت:برادرت موسى بن عمران است،بر او سلام کردم جواب‏داد و همانند آسمانهاى ديگر فرشتگان بسيارى را در حال خشوع‏ديدم.

سپس بآسمان هفتم رفتيم و در آنجا بفرشته‏اى برخورد نکردم‏جز آنکه گفت:اى محمد حجامت کن و به امت‏خود نيزسفارش حجامت را بکن،و در آنجا مردى را که موى سر وصورتش سياه و سفيد بود و روى تختى نشسته بود ديدم و جبرئيل‏گفت:او پدرت ابراهيم است،بر او سلام کرده جواب داد وتهنيت و تبريک گفت،و مانند فرشتگانى را که در آسمانهاى‏پيشين ديده بودم در آنجا ديدم،و سپس درياهائى از نور که ازدرخشندگى چشم را خيره ميکرد،و درياهائى از ظلمت وتاريکى،و درياهائى از برف و يخ لرزان ديدم و چون بيمناک‏شدم جبرئيل گفت:اين قسمتى از مخلوقات خدا است.

و در حديثى است که فرمود:چون به حجابهاى نور رسيدم‏جبرئيل از حرکت ايستاد و بمن گفت:برو!

و در حديث ديگرى فرمود:از آنجا به سدرة المنتهى رسيدم ودر آنجا جبرئيل ايستاد و مرا تنها گذارده گفت:برو!گفتم:اى‏جبرئيل در چنين جائى مرا تنها مى‏گذارى و از من مفارقت‏ميکنى؟گفت اى محمد اينجا آخرين نقطه‏اى است که صعود به آنراخداى عز و جل براى من مقرر فرموده و اگر از اينجا بالاتر آيم پر و بالم ميسوزد (25) ،آنگاه با من وداع کرده و من پيش رفتم تا آنگاه‏که در درياى نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت‏به‏نور وارد مى‏کرد تا جائيکه خداى تعالى ميخواست مرا متوقف‏کند و نگهدارد آنگاه مرا مخاطب ساخته با من سخنانى گفت.

و در اينکه آن سخنانى که خدا بآنحضرت وحى کرده چه بوده‏است در روايات بطور مختلف نقل شده و قرآن کريم بطور اجمال‏و سربسته ميگويد«فاوحى الى عبده ما اوحى‏»- پس وحى کرد به‏بنده‏اش آنچه را وحى کرد-و از اينرو برخى گفته‏اند:مصلحت‏نيست در اينباره بحث‏شود زيرا اگر مصلحت‏بود خداى تعالى‏خود ميفرمود،و بعضى هم گفته‏اند:اگر روايت و دليل معتبرى‏از معصوم وارد شد و آنرا نقل کرد،مانعى در اظهار و نقل آن‏نيست.

و در تفسير على بن ابراهيم آمده که آن وحى مربوط بمسئله‏جانشينى و خلافت على بن ابيطالب(ع)و ذکر برخى از فضائل‏آنحضرت بوده،و در حديث ديگر است که آن وحى سه چيز بود:1- وجوب نماز2- خواتيم سوره بقره 3- آمرزش گناهان ازجانب خداى تعالى غير از شرک، و در حديث کتاب بصائر است‏که خداوند نامهاى بهشتيان و دوزخيان را باو داد.

و بهر صورت رسولخدا«ص‏»فرمود:پس از اتمام مناجات باخداى تعالى باز گشتم و از همان درياهاى نور و ظلمت گذشته‏در سدرة المنتهى بجبرئيل رسيدم و بهمراه او باز گشتم.


روايت ديگرى در اين باره


درباره چيزهائيکه رسولخدا«ص‏»آنشب در آسمانها وبهشت و دوزخ و بلکه روى زمين مشاهده کرد روايات زيادديگرى نيز بطور پراکنده وارد شده که ما ذيلا قسمتى از آنها راانتخاب کرده و براى شما نقل مى‏کنيم:

در احاديث زيادى که از طريق شيعه و اهل سنت از ابن‏عباس و ديگران نقل شده آمده است که رسولخدا«ص‏»صورت‏على بن ابيطالب را در آسمانها مشاهده کرد و يا فرشته‏اى رابصورت آنحضرت ديد و چون از جبرئيل پرسيد در جواب گفت: چون فرشتگان آسمان اشتياق ديدار على(ع)را داشتند خداى‏تعالى اين فرشته را بصورت آنحضرت خلق فرمود و هر زمان که ما فرشتگان مشتاق ديدار على بن ابيطالب ميشويم به ديدن اين‏فرشته ميآئيم.

و در حديث نيز آمده که صورت ائمه معصومين پس ازعلى(ع)را تا حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف درسمت راست عرش مشاهده کرد و چون پرسيد گفتند:اينهاحجتهاى الهى پس از تو در روى زمين هستند.

و در حديث ديگرى است که رسول خدا«ص‏»گويد:ابراهيم‏خليل در آنشب فرمودند:-اى محمد امت‏خود را از جانب من‏سلام برسان و بآنها بگو:بهشت آبش گوارا و خاکش پاک وپاکيزه و دشتهاى بسيارى خالى از درخت دارد و با ذکر جمله‏«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوة الا بالله‏» درختى در آن دشتها غرس ميگردد،امت‏خود را دستور داده تادرخت در آن زمينها زياد غرس کنند. (26)

شيخ طوسى(ره)در امالى از امام صادق(ع)ازرسولخدا«ص‏»روايت کرده که فرمود:در شب معراج چون‏داخل بهشت‏شدم قصرى از ياقوت سرخ ديدم که از شدت‏درخشندگى و نورى که داشت درون آن از بيرون ديده ميشد ودو قبه از در و زبر جد داشت از جبرئيل پرسيدم:اين قصر ازکيست؟گفت:از آن کسى که سخن پاک و پاکيزه گويد،و روزه را ادامه دهد(و پيوسته گيرد)و اطعام طعام کند،و در شب‏هنگامى که مردم در خوابند تهجد-و نماز شب-انجام دهد، على(ع)گويد:من به آنحضرت عرضکردم:آيا در ميان امت‏شما کسى هست که طاقت اينکار را داشته باشد؟فرمود:هيچ‏ميدانى سخن پاک گفتن چيست؟عرضکردم:خدا و پيغمبرداناترند فرمود:کسى که بگويد:«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله‏و الله اکبر»هيچ ميدانى ادامه روزه چگونه است؟گفتم:خدا ورسولش داناترند،فرمود:ماه صبر-يعنى ماه رمضان-را روزه گيردو هيچ روز آنرا افطار نکند،و هيچ دانى اطعام طعام چيست؟ گفتم:خدا و رسولش داناترند،فرمود:کسى که براى عيال ونانخواران-خود(از راه مشروع)خوراکى تهيه کند که آبروى‏ايشان را از مردم حفظ کند،و هيچ ميدانى تهجد در شب که مردم‏خوابند چيست؟ عرضکردم:خدا و رسولش داناترند،فرمود: کسى که نخوابد تا نماز عشاء خود را بخواند-در آنوقتى که يهود و نصارى و مشرکين ميخوابند.

اين حديث را نيز که متضمن فضيلتى از خديجه-بانوى‏بزرگوار اسلام-ميباشد بشنويد:

عياشى در تفسير خود از ابو سعيد خدرى روايت کرده که‏رسولخدا«ص‏»فرمود:در آن شبى که جبرئيل مرا بمعراج بردچون بازگشتيم بدو گفتم:اى جبرئيل آيا حاجتى دارى؟گفت: حاجت من آن است که خديجه را از جانب خداى تعالى و ازطرف من سلام برسانى و رسولخدا«ص‏»چون خديجه را ديدارکرد سلام خداوند و جبرئيل را بخديجه رسانيد و او در جواب‏گفت:

«ان الله هو السلام و منه السلام و اليه السلام و على جبرئيل السلام‏».


خبر دادن رسولخدا«ص‏»از کاروان قريش

ابن هشام در سيره در ذيل حديث معراج از ام هانى روايت‏کرده که گويد:رسول خدا«ص‏»آنشب را در خانه من بود و نمازعشاء را خواند و بخفت،ما هم با او بخواب رفتيم، نزديکيهاى‏صبح بود که ما را بيدار کرد و نماز صبح را خوانده ما هم با اونماز گزارديم آنگاه رو به من کرده فرمود:اى ام هانى من امشب چنانچه ديديد نماز عشاء را با شما در اين سرزمين خواندم سپس‏به بيت المقدس رفته و چند نماز هم در آنجا خواندم و چنانچه‏مشاهده ميکنيد نماز صبح را دوباره در اينجا خواندم.

اين سخن را فرموده برخاست که برود من دست انداخته‏دامنش را گرفتم بطورى که جامه‏اش پس رفت و بدو گفتم:اى‏رسول خدا اين سخن را که براى ما گفتى براى ديگران مگو که‏تو را تکذيب کرده و مى‏آزارند،فرمود:بخدا!براى آنها نيز خواهم‏گفت!

ام هانى گويد:من به کنيزک خود که از اهل حبشه بود گفتم: بدنبال رسول خدا«ص‏»برو ببين کارش با مردم بکجا ميانجامد وگفتگوى آنها را براى من باز گوى.

کنيزک رفت و باز گشته گفت:چون رسولخدا«ص‏»داستان‏خود را براى مردم تعريف کرد با تعجب پرسيدند:نشانه صدق‏گفتار تو چيست و ما از کجا بدانيم تو راست ميگوئى؟فرمود: نشانه‏اش فلان کاروان است که من هنگام رفتن بشام در فلانجاديدم و شترانشان از صداى حرکت‏براق رم کرده يکى از آنها فرارکرد و من جاى آنرا به ايشان نشان دادم و هنگام بازگشت نيز درمنزل ضجنان(25 ميلى مکه)بفلان کاروان برخوردم که همگى‏خواب بودند و ظرف آبى بالاى سر خود گذارده بودند و روى آنرا باسرپوش پوشانده بودند و کاروان مزبور هم اکنون از دره تنعيم وارد مکه خواهند شد،و نشانه‏اش آن است که پيشاپيش آنهاشترى خاکسترى رنگ است و دو لنگه بار روى آن شتر است که‏يک لنگه آن سياه مى‏باشد.

و چون مردم اين سخنان را شنيدند بسوى دره تنعيم رفته وکاروان را با همان نشانيها که فرموده بود مشاهده کردند که ازدره تنعيم وارد شد و چون آن کاروان ديگر بمکه آمد و داستان رم‏کردن شتران و گم شدن آن شتر را از آنها جويا شدند همه راتصديق کردند.

محدثين شيعه رضوان الله عليهم نيز بهمين مضمون-با مختصراختلافى-رواياتى نقل کرده‏اند و در پايان برخى از آنها چنين‏است که چون صدق گفتار آنحضرت معلوم شد و راهى براى‏تکذيب و استهزاء باقى نماند آخرين حرفشان اين بود که گفتند:

-اين هم سحرى ديگر از محمد!

پى‏نوشتها:

1- بحار الانوار ج 18 ص 381 و الصحيح من السيره ج 1 ص 269-270.

کپي رايت توسط سايت رسول نور حضرت محمد (ص)

 

 

 

  • تعداد (0) متوسط امتيازات
    0 0 0 0 0
    امتياز شما
    نام :


    نام خانوادگي:


    نظر:
          ليست نظرات
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved