سخن پیامبر
« اِنَّ قَلِيلَ العَمَلِ مَعَ العِلمِ کَثِيرٌ وَ کَثِيرَ العَمَلِ مَعَ الجَهلِ قَلِيلٌ »
نهج الفصاحه ، حديث 873
کار اندک که با بصيرت و دانش انجام گيرد بسيار است و کار بسيار که با ناداني صورت پذيرد اندک است .
  • تاريخ: سه شنبه 1 بهمن 1392

مختصری از زندگی حضرت عبدالمطلب(ع)، جد شریف پیامبر(ص)


           
نام آن شخصيّت والامقام، «عامر»،[1] پدرش هاشم و مادرش سلمي بود. وقتي به دنيا آمد، پدرش از دنيا رفته بود. وقتي كه او به دنيا پاي نهاد، همه اطرافيان از موهاي سپيدي كه بر سر داشت، تعجب كردند. به همين سبب به جاي اينكه او را با نام اصلي‌اش (عامر) صدا كنند، وي را شيبه (سپيد موي) مي‌ناميدند؛[2] اما اينكه چرا، آن رادمرد به «عبدالمطلب» مشهور شد، داستاني دارد.[3]

عبدالمطلب در حدود 7 سال يا بيشتر از عمر شريفش را در مدينه، نزد مادر بود. روزي عمويش، مطلب به مدينه آمد تا برادرزاده‌اش را ملاقات كند. وي يادآوري كرد كه پدر او يعني هاشم، وصيت كرده است تا فرزندش به مكه برود و در ميان خاندان گرامي‌اش و كنار خانه خدا رشد كند. مادر گرامي‌اش، اظهار كرد كه نمي‌تواند دوري وي را تحمل كند و در نتيجه اجازه نداد تا وي همراه عمويش به مكه برود؛ از اين رو جناب مطلب، اصرار و پافشاري كرد. او گفت كه من نمي‌روم تا شيبه را با خود ببرم؛ زيرا او اينجا غريب و تنهاست و كسي را ندارد. او در اينجا فاميل و تباري ندارد تا از آنها ياري جويد؛ ولي در مكه قبيله و خويشان بسياري دارد كه محبوب و محترمند و بسياري از كارهاي مردم، به دست آنها و زيرنظرشان اداره مي‌شود. شيبه كه اصرارهاي عمو و نارضايتي مادر را ديد، به عمويش مطلب گفت تا مادر بزرگوارم راضي نشود، من به مكه نخواهم آمد. سرانجام پس از گفتگوهاي بسيار سلمي راضي شد. مطلب، شيبه را پشت سر خود بر شتر سوار كرد و به سوي مكه حركت كردند. هنگامي كه آنها وارد آن شهر شدند، مردم گمان كردند اين كودك كه پشت سر مطلب است، غلام مطلب است؛ از اين رو گفتند كه وي « عبدالمطلب» است. اين نام، ميان مردم رايج و شيبه، به عبدالمطلب، مشهور شد؛ اگر چه مطلب، بارها گفت كه وي برادرزاده من است و غلام من نيست.[4]

البته برخي هم گفته‌اند كه رسم عرب بر اين است كه اگر يتيمي در دامان شخصي رشد كند، عبد آن شخص لقب مي‌گيرد و به همين دليل وي را عبدالمطلب ناميدند.

عبدالمطلب در مكه بزرگ شد و ميان اهالي آن ديار، فردي محترم بود. پس از فوت مطلب، وي بزرگ قريش شد. او به حسن تدبير، مشهور بود. همچنين صاحب كمالات روحي بسيار بود و همه از ايشان اطاعت مي‌كردند. سخاوت او زبانزد و در فصاحت لهجه شهرت داشت. در احوالش آورده‌اند كه از حكماي قريش شمرده مي‌شد. وي در ميان مردم به «مستجاب الدعوه» مشهور بود.

در احوال آن بزرگوار آورده‌اند كه مشروب را حرام مي‌دانست و اهل عبادت بود. يكي از نكاتي كه در زندگي حضرت عبدالمطلب ديده مي‌شود، این است كه آن جناب، هر سال، هنگام ماه مبارك رمضان، به استقبال آن ماه شريف مي‌رفت. همچنين در آن ماه، فقرا را اطعام مي‌كرد. آن جناب در ماه رمضان، از مردم، كناره مي‌گرفت و در عظمت خداوندگار و جلال الهي، تفكر مي‌كرد.

آمدن ابرهه به قصد خانه کعبه

یکی از حوادث مهم در زندگی حضرت عبدالمطلب حمله اصحاب فیل به مکه بود.

داستان از این قرار بود که چون ابرهه پادشاه یمن شد در هر شهری از یمن کلیسا ساخت و در صنعا نیز کلیسایی بنا کرد که بر روی زمین بی‏همتا بود. خبر آن را منتشر کرد و ترسایان روم و شام و دیگر مناطق جهان در آن‏جا گرد آمدند و چیزی دیدند که هرگز چنان ندیده بودند و نشنیده.

خبر به مکه رسید و عرب بادیه هم آن را شنیدند. گروهی را به یمن فرستادند. به یمن که رسیدند دربانان، آنها را نزد ابرهه بردند و ابرهه دستور داد که کلیسا را به آنها نشان دهند. آنها درون کلیسا رفتند ولی وقتی خواستند بیرون شوند، از قضا کلیسا آتش گرفت و ابرهه آنها را مسئول آتش زدن کلیسا دانست و قصد مکه کرد تا کعبه را ویران سازد.

پس با لشکری بزرگ سوار بر فیلان به مکه رفتند؛ مردمان ترسیدند و نزد عبدالمطلب رفتند.

عبدالمطلب رییس مکه و مهتر قریش و بزرگ عرب بود. پس عبدالمطلب گفت، ما همه باید با زنان و فرزندانمان به کوه‏ها می رویم «این خانه، که این خانه را خداوندی است از ما قوی‏تر؛ اگر خواهد این خصم را باز دارد و اگر خواهد مسلط کند».

پس ابرهه در دو منزلی مکه فرود آمد و نیروهای خود را فرستاد تا چهارپایان و مردم مکه را نزد او ببرند.

در میان چهارپایان، دویست نفر شتر از آن عبدالمطلب بود که نزد ابرهه آوردند.

ابرهه به فردی از ملوک یمن ـ که همراه او بود ـ دستور داد که برود و مهتر مردمان مکه را بیاورد.

فرستاده ابرهه، عبدالمطلب را نزد او آورد. چون به لشکرگاه رسیدند روز به پایان رسیده بود.

روز بعد ابرهه دستور داد که رئیس مکه را نزد وی بیاورند. پس ابرهه با عبدالمطلب نیکویی کرد و بر زمین نشست و عبدالمطلب را پهلوی خویش نشاند.

عبدالمطلب مردی بلند قامت و با هیبت بود در نهایت خوشرویی و در عرب سخی‏تر از او نبود. ابرهه قلبا تحت‏تأثیر او قرار گرفته بود و (بروایتی) در نظر داشت که کعبه را به عبدالمطلب ببخشد. 
گفت: از من حاجت بخواه ـ منتظر بود که حاجت عبدالمطلب کعبه باشد اما ـ عبدالمطلب گفت: افراد تو 200 نفر شتر مرا نزد تو آورده‏اند دستور بده که شترانم را برگردانند.

ابرهه گفت: من آمدم که خانه کعبه را ویران کنم که فخر تو و عرب در آن است ولی تو از من می‏خواهی که شترانت را بازگردانم؟

عبدالمطلب گفت: من خداوندِ شترانم آن خانه را خداوندی هست که آن خانه را نگاه می‏دارد و تو را از آن باز می‏دارد.

مَلِک دستور داد که شترانش را به او باز دهند و عبدالمطلب شتران خود را گرفت و به مکه باز آمد و همراه با مکیان به به کوه حرا رفتند و و مردمان همه به درون دره‏ها و کوه‏ها رفتند و مکه را خالی کردند.

بعد از آن ابرهه با لشکریانش به مکه حمله‏ور شد خداوند ابابیل را مامور قلع‏وقمع اصحاب فیل کرد که داستانش معروف و نزد مسلمانان شناخته شده است. [5]

هرگاه قحطي و خشكسالي روي مي‌داد، مردم، گِرد عبدالمطلب جمع مي‌شدند و آن جناب را با خود به كوهِ «ئير» مي‌بردند تا براي آنان، طلب باران كند و نعمت‌ها و بركات الهي را خواستار شود. اين امر، به علت مستجاب الدعوه دانستن او و نيز دوري از زشتي‌ها و زشتكاران بود. به همين سبب، مردم معتقد بودند كه خداوند، درخواست وي را رد نمي‌كند.

آن جناب، پيرو دين ابراهيم بود و هيچ گاه بت نپرستيد. حضرت عبدالمطلب موحد بود و خداوند يگانه را مي‌پرستيد. يكي از دلايل موحد بودن، جناب عبدالمطلب و ساير اجداد پيامبر اكرم (ص) اين است كه خداوند، انسان‌هاي آلوده به شرك و پليدي را مفتخر به اين نمي‌سازد كه در صُلب آنها، نوري پاك، همچون پيامبر اكرم(ص) قرار گيرد. گروهي از مفسران آيه «وَتَقُّلبك في الساجدين»[6] را از دلايل موحد بودن آن جناب، ذكر كرده‌اند.[7] گروهي از مفسران گفته‌اند كه اين آيه موحد بودن اجداد حضرت رسول(ص) را ثابت مي‌كند؛ يعني نقل و انتقال نطفه پيامبر، از طريق نياكاني موحد بوده است؛ زيرا همه آنها، در پيشگاه خداوند ساجد و نمازگزار بوده‌اند.

در اين باره حضرت اميرمؤمنان (ع) مي‌فرمايد: «به خدا سوگند! پدرم ابوطالب و اجدادم عبدالمطلب، هاشم و عبدمناف، هيچ‏گاه، بت نپرستيدند.»[8]

همچنين پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايد: «عبدالمطلب و ابوطالب با گفتار «لااله الا الله، محمد رسول الله» و مذهب ابراهيم از دنيا رفتند.»[9]

جناب عبدالمطلب، به آخرت و حساب اعمال معتقد بود. از ايشان، چنين نقل كرده‌اند: در وراي دنيا، عالمي هست كه نيكوكاران در آن به ثواب اعمالشان مي‌رسند و بدكاران به سبب زشتي اعمالشان، عقوبت مي‌شوند.

يكي از نكاتي كه در زندگي عبدالمطلب ديده مي‌شود و افتخار آميز است، پايداري ايشان بر حق، راستي و درستكاري است. آن رادمرد، در حالي خود را به پستي‌ها نيالود كه در محيط اطرافش، برخي زشتي‌ها، امري رايج بوده؛ براي مثال در جامعه‌ آن زمان، پرستش بت، قتل و غارت، كشتن دختران، زنا با محارم و... رواج داشت؛ ولي همواره حضرت عبدالمطلب مردم را از اين امور، نهي و خود نيز از آنها پرهيز مي‌كرد. به همين سبب امام صادق(ع) درباره ايشان فرموده است: «عبدالمطلب در روز قيامت، يك امت، مشهور مي‌شود.»[10]


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‏نوشت‏ها:

[1]. صدوق، امالي؛ ص 700، قم، اول، مؤسسة البعثة، 1417 ق.
[2]. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 15، ص 104، بيروت، سوم، داراحياء التراث العربي، 1403ق و صدوق، خصال، ص 453، قم، جامعه مدرسين، 1403ق.
[3]. محمدعلي خليلي، زندگاني محمد پيامبر اسلام (ص)، ص 41، اول، تهران، اقبال، 1378 ش.
[4]. عباس صفايي حائري، تاريخ پيامبر اسلام، ج 1، قم، انتشارات مسجد مقدس جمكران، دوم، 1384 ش.
[5]. محمد بن جریر طبری.
[6]. در سوره‌ شعراء، آيه 219
[7]. ر.ك: شيخ مفيد، اوائل المقالات، ص 45، تحقيق شيخ ابراهيم انصاري، دوم، بيروت، دارالمفيد، 1414ق.
[8]. علامه مجلسي، بحار، ج 35، ص 116، دوم، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403ق.
[9]. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 35، ص 113.
[10]. كليني، كافي، ج 1، ص 447، ج 22، هفتم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1383ش.



منبع: پایگاه تخصصی ابوطالب

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved