سخن پیامبر
« اِنَّ قَلِيلَ العَمَلِ مَعَ العِلمِ کَثِيرٌ وَ کَثِيرَ العَمَلِ مَعَ الجَهلِ قَلِيلٌ »
نهج الفصاحه ، حديث 873
کار اندک که با بصيرت و دانش انجام گيرد بسيار است و کار بسيار که با ناداني صورت پذيرد اندک است .
  • تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1389

آغاز دعوت پيامبراسلام(ص)


           

 

آغاز دعوت پيامبراسلام(ص)

پس از بعثت، پيغمبر بزرگوار اسلام از جانب خداي تعالي مأمور شد تا دعوت خويش را اظهار کرده و به طور علني مشرکين مکه را به اسلام دعوت و در مرحله نخست خويشان و نزديکان خود را انذار نمايد .


چون آيه شريفه "و انذر عشيرتک الاقربين" نازل شد رسول خدا (ص) خويشان نزديک خود را از فرزندان عبدالمطلب که در آن روز حدود چهل نفر يا بيشتر بودند به خانه خود و صرف غذا دعوت کرد و غذاي مختصري را که معمولاً خوراک چند نفر بيش نبود براي آنها تهيه کرد .

چون افراد مزبور به خانه آن حضرت آمده و غذا را خوردند همگي را کفايت کرده و سير شدند . در اين وقت بود که ابولهب فرياد زد : « براستي که محمد شما را جادو کرد.»


رسول خدا ( ص ) که سخن او را شنيد آن روز چيزي نگفت . روز ديگر به علي (ع) دستور داد به همانگونه ميهماني ديگري ترتيب دهد و خويشان مزبور را به صرف غذا در خانه آن حضرت دعوت نمايد .

چون علي (ع) دستور او را اجرا کرد و غذا صرف شد رسول خدا (ص) شروع به سخن کرده چنين فرمود :


« بدانيد که هر يک از شما به من ايمان آورده و در کارم مرا ياري و کمک کند او برادر و وصي و وزير من و جانشين پس از من در ميان ديگران خواهد بود .... »


سخنان رسول خدا ( ص ) به پايان رسيد ، ولي هيچ کدام از آنها جز علي (ع) دعوت آن حضرت را اجابت نکرد و براي بيعت با او از جاي برنخاست .


سران مکه براي جلوگيري از پيشرفت مرام مقدس اسلام به فکر افتادند به نزد ابوطالب عموي پيغمبر که سمت رياست بني هاشم و کفالت رسول خدا را به عهده داشت بروند و با وي در اينباره مذاکره کنند .


ابوطالب سخنان آنها را شنيد و با خوشرويي و با ملايمت آنها را آرام ساخته و با خوشحالي از نزدش بيرون رفتند . سران مکه چون ادامه کار رسول خدا ( ص ) را مشاهده کردند براي بار دوم به نزد ابوطالب آمدند .


 ابوطالب خود را در محذور سختي مشاهده کرد . از طرفي دشمني و جدايي از قريش برايش سخت و مشکل بود و از سوي ديگر نمي توانست رسول خدا (ص) را به آنها تسليم کند و يا دست از ياري اش بردارد . اين بود که محمد (ص) را خواست و گفتار قريش را به اطلاع آن حضرت رسانيد و به دنبال آن گفت : « اي محمد اکنون بر جان خود و من نگران باش و کاري که از من ساخته نيست و طاقت آن را ندارم بر من تحميل نکن . »


رسول خدا ( ص ) گمان کرد که عمويش مي خواهد دست از ياري او بردارد . از اين رو فرمود : « به خدا سوگند اگر خورشيد را در دست راست من بگذارند و ماه را در دست چپ من قرار دهند ، من دست از اين کار برنمي دارم تا در اين راه هلاک شوم يا آنکه خداوند مرا برايشان نصرت و ياري دهد و بر‌ آنان پيروز شوم . »


و سپس اشک در چشمان آن حضرت حلقه زد و گريست و از جا برخاست و به سوي در اتاق به راه افتاد . ابوطالب که چنان ديد آن حضرت را صدا زد و گفت : « فرزند برادر برگرد » و چون رسول خدا بازگشت به او گفت : « برو و هر چه خواهي بگو که به خدا سوگند هرگز دست از ياري تو برنخواهم داشت. »


مشرکان که از ملاقاتهاي مکرر با ابوطالب نتيحه اي نگرفتند به فکر آزار بيشتري نسبت به رسول خدا (ص) و مسلماناني که به آن حضرت ايمان آورده بودند افتادند .


ابوطالب فرزندان هاشم و مطلب را طلبيد و از ايشان خواست تا او را در دفاع از رسول خدا (ص) کمک کنند. آنان نيز پس از استماع گفتار ابوطالب سخنش را پذيرفتند ، تنها ابولهب بود که از قبول آن پيشنهاد خودداري کرد.


روز به روز فشار مشرکين نسبت به افراد تازه مسلمان و پيروان رسول خدا بيشتر مي شد . مسلمانان نيز تا جايي که تاب تحمل داشتند و مقدورشان بود تحمل مي کردند . شايد گاهي هم به رسول خدا ( ص ) شکوه مي کردند .

شکنجه و فشار به حدي بود که رسول خدا (ص) نيز ديگر تاب تحمل ديدن آن مناظر رقت بار را نداشت . از اين رو به آنها دستور داد به سرزمين حبشه هجرت کنند . گروههاي زيادي آماده سفر و مهاجرت به حبشه شدند که نخستين کاروان مرکب بود از يازده نفر مرد و چهار زن .


مشرکين قريش براي جلوگيري از گسترش دين اسلام و تعاليم رسول خدا (ص) نقشه تازه و خطرناکي کشيدند و تصميم به عقد قراردادي همه جانبه براي قطع رابطه و محاصره بني هاشم و نوشتن تعهدنامه اي در اين باره گرفتند . چهل نفر از بزرگان قريش و طبق نقلي هشتاد نفر از آنها پاي آن را امضا کردند .


مندرجات و مفاد آن تعهدنامه که شايد مرکب از چند ماده بود در جملات زير خلاصه مي شد : امضا کنندگان زير متعهد مي شوند که : از اين پس هر گونه معامله و داد و ستدي را با بني هاشم و فرزندان مطلب قطع کنند . به آنها زن ندهند و از آنها زن نگيرند . چيزي به آنها نفروشند و چيزي از ايشان نخرند . هيچگونه پيماني با آنها نبندند و در هيچ پيشامدي از ايشان دفاع نکنند و در هيچ کاري با ايشان مجلس و انجمني نداشته باشند . تا هنگامي که بني هاشم محمد را براي کشتن به قريش نسپارد و يا به طور پنهاني يا آشکار محمد را نکشند پايبند عمل به اين قرارداد باشند .


اين تعهد نامه ننگين را در خانه کعبه آويختند. ابوطالب که ديد بني هاشم با اين ترتيب نمي توانند در خود شهر مکه زندگي را به سر برند ، آنها را به دره اي در قسمت شمالي شهر مکه که متعلق به او بود و به شعب ابي طالب موسوم بود برد و جوانان بني هاشم و بخصوص فرزندانش علي ، طالب و عقيل را مأمور کرد که شديداً از پيغمبر اسلام نگهباني و حراست کنند .


براي مقابله با اين محاصره اقتصادي ، خديجه آن همه ثروتي را که داشت همه را در همان سالها خرج کرد و خود ابوطالب نيز تمام دارايي خود را داد.


براي سه سال يا چهار سال وضع به همين منوال گذشت . استقامت و پايداري بني هاشم در برابر مشرکين و تعهدنامه ننگين آنها و تحمل آن همه شدت و سختي به سود رسول خدا ( ص ) و پيشرفت اسلام تمام شد.

زيرا از طرفي موجب شد تا جمعي از بزرگان قريش که آن تعهدنامه را امضا کرده بودند به حال آنان رقت کرده و عواطف و احساسات آنها را نسبت به ابوطالب و خويشان خود که در زمره بني هاشم بودند تحريک کند و در فکر نقض آن پيمان ظالمانه بيفتند .


از سوي ديگر افراد زيادي بودند که در دل متمايل به اسلام گشته ، ولي از ترس قريش جرئت اظهار عقيده و ايمان به رسول خدا (ص) را نداشتند و نگران آينده بودند .


در خلال اين ماجرا شبي رسول خدا (ص) از طريق وحي مطلع شد و جبرئيل به او خبر داد که موريانه همه آن صحيفه ملعونه را خورده و تنها قسمتي را که « بسمک اللهم » در آن نوشته شده بود باقي گذارده و سالم مانده است .


اين دو ماجرا سبب شد که قريش به دريدن صحيفه حاضر گردند و موقتاً دست از لجاج و عناد و قطع رابطه بردارند.


  • تعداد (0) متوسط امتيازات
    0 0 0 0 0
    امتياز شما
    نام :


    نام خانوادگي:


    نظر:
          ليست نظرات
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved