سخن پیامبر
« اِنَّ قَلِيلَ العَمَلِ مَعَ العِلمِ کَثِيرٌ وَ کَثِيرَ العَمَلِ مَعَ الجَهلِ قَلِيلٌ »
نهج الفصاحه ، حديث 873
کار اندک که با بصيرت و دانش انجام گيرد بسيار است و کار بسيار که با ناداني صورت پذيرد اندک است .
  • تاريخ: پنج شنبه 21 مهر 1390

حقيقت معراج پيامبر اسلام


           

 

حقيقت معراج پيامبر اسلام    
   
     
حقيقت معراج پيامبر، سير او از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي و از آنجا به «سدرةالمنتهي» چيزي است که از بررسي آيات مي توان اين حقايق را به دست آورد:


1- اندازه مسافت اين سير ملکوتي
2- زمان اين سير و مقدار آن
3- چه چيزهايي را در اين سير ملکوتي مشاهده کرد؟
استخراج پاسخ اين مسائل در گرو نقل متون و ترجمه آيات است.

نخستين آيه سوره اسراء، مربوط به معراج رسول گرامي صلي الله عليه و آله است.


«سبحان الذي أسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي بارکنا حوله لنريه من آياتنا انه هو السميع البصير؛

منزه است خدايي که شبانگاه بنده خود را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي که اطراف آن را برکت داده ايم، برد، تا آيات خود را نشان او بدهيم؛ به درستي که فقط او شنوا و بينا است.»

و در سوره نجم قسمتي از آيه هاي 18-5 مربوط به اين سير معنوي و الهي و قسمت ديگر به حادثه نزول وحي در آغاز بعثت است.


«علمه شديد القوي* 

ذو مرة فاستوي*

و هو بالافق الاعلي*

ثم دنا فتدلي*

فکان قاب قوسين أو أدني*

فاوحي الي عبده ما أوحي*

ما کذب الفؤاد ما راي*

أفتمارونه علي ما يري*

و لقد رآه نزلة اخري*

عند سدرةالمنتهي*

عندها جنة المأوي*

اذ يغشي السدرة مايغشي*

ما زاغ البصر و ما طغي*

لقد راي من آيات ربه الکبري»


موجود نيرومندي (فرشته وحي) او را تعليم داده است

اين معلم قدرتمند (به هنگام نزول وحي) در افق بالا، قد برافراشت،

و براي او نمايان گرديد،

سپس نزديک شد و در ميان زمين و آسمان آويزان گرديد

و به قدري نزديک شد که به اندازه دو ميدان تير يا دو سر کمان يا از آن هم کمتر بود

اين معلم به بنده خدا آنچه بايد وحي کند، وحي کرد،

ولي آنچه را ديد دل آن را تکذيب نکرد.

آيا با او در آنچه که ديده است (جبرئيل) به مجادله برمي خيزيد؟

يکبار ديگر او را نيز ديده است نزد «سدرةالمنتهي»،

نزد آن است جنة المأوي (بهشتي که جايگاه متقيان است)،

هنگامي که سدره را پوشاند،

ديده منحرف گرديد و (از قوانين رؤيت) طغيان نکرد او بعضي از آيات خدا را ديد.


آيات ياد شده که در دو فراز نقل شد، اشاره به دو حادثه است و قدر مشترک هر دو اين است که پيامبر در هر دو جبرئيل را مشاهده نمود.

فراز نخست مربوط به آغاز نزول وحي است که در آن حادثه، جبرئيل را در افق بالا، با قد برافراشته مشاهده نمود و به او آنچنان نزديک شد که فاصله ميان آن دو به اندازه فاصله دو ميدان تير يا دو سر کمان يا از آن هم کمتر شد، آنگاه فرشته وحي، آنچه را که بنا بود به پيامبر وحي کند، وحي نمود.

فراز دوم از اين آيات مربوط به معراج و رؤيت فرشته وحي در اين سير روحاني مي باشد او اين فرشته را نزد «سدرةالمنتهي» ديده، نه تنها فرشته را ديده، بلکه آيات بزرگ پروردگار خود را نيز ديده، چنانکه مي فرمايد: «لقد رأي من آيات ربه الکبري» اين بخش از آيات مربوط به سير او در کره خاکي نيست، بلکه به گواه اينکه جبرئيل را کنار سدرةالمنتهي ديد، و در نزد سدره، جنةالمأوي قرار دارد، طبعاً اين آيات در جهان خارج از کره زمين مي باشد.

بنابراين پيامبر صلي الله عليه و آله در سير خود دو بار آيات خدا را ديده است:
در سير خود از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي، چنانکه در آيه سوره اسراء فرمود: «لنريه من آياتنا».
در سير خود از مسجدالاقصي تا سدرةالمنتهي، و در اين سير آيات بزرگ خدا را ديده است.


جالب توجه اينکه قرآن آياتي را که پيامبر صلي الله عليه و آله در مسير مسجدالحرام تا مسجدالاقصي ديده، با لفظ " کبري" توصيف نمي کند در حالي که آياتي را که پيامبر در ادامه آن سير مشاهده کرده، آيات کبري معرفي مي کند و اين خود گواه بر آن است که ظرف اين آيات مختلف بوده است، آيات نخست در اين کره، و آيات دوم در جهان خارج از اين کره خاکي بوده است.

البته در اين آيات گواهي بر اين که سير دوم به دنبال سير نخست بوده و اين دو سير، يک جا و در يک زمان انجام گرفته اند، نيست و ممکن است در دو زمان، و به صورت جدا از هم انجام گرفته باشد ولي اگر معراج جسماني و روحاني آن حضرت بيش از يک بار تحقق نپذيرفته باشد، طبعاً بايد سير دوم به دنبال سير نخست بوده و مجموعاً در يک شب انجام گرفته باشد.

با توجه به اين توضيحات مي توان پرسشها را از خود آيات استخراج نمود و چنين است:
الف: مسافت اين سير آفاقي از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي و از آنجا تا سدرةالمنتهي که جنةالمأوي در نزديکي آن قرار دارد، بوده است.


ب: زمان اين سير به گواه لفظ «اسري» که در سير شبانه به کار مي رود، شب بوده ولي چه مقدار از شب را اشغال کرده است، آيات درباره آن ساکت است.


ج: او در سير، آيات باعظمت خدا را مشاهده کرد آن هم نه همه آيات بلکه به حکم لفظ «من» در جمله «لنريه من آياتنا» بخشي از آيات خدا را مشاهده نمود.

لفظ «اسري» هرچند بازگوکننده زمان اين سير آفاقي است، و اينکه همگي در شب انجام گرفته است، ولي لفظ «ليلاً» به عنوان تأکيد آمده، تا هر نوع شک و ابهام را در زمان آن بزدايد و در سخنان عرب اين نوع تأکيد فراوان است چنانکه مي گويد:
«سري ليلي و بت کئيبا؛ شب من سپري شد و به حالت غم و اندوه شب را پايان رسانيدم.»

برخي از نويسندگان غربي به پيروي از برخي مفسران که در سيره ي رسول خدا رقم زده اند در تفسير و ارجاع ضماير آيات وارده در سوره نجم دچار اشتباه شده اند و تصور کرده اند که مقصود رؤيت خدا است در حالي که محور بحث در هر دو فراز، جبرئيل امين مي باشد و منشأ آن بي دقتي در آيات و پيروي از تفاسير سطحي است .

ما براي رفع اين اشتباه بار ديگر به توضيح بخشي از اين آيات مي پردازيم:
«علمه شديد القوي؛ اين معلم داراي عقل و خرد است و در آسمان (به هنگام نزول وحي) قد، برافراشت.»


«و هو بالافق الاعلي؛ در حالي که آن معلم در افق بالا قرار داشت.»


«ثم دني فتدلي؛ آن معلم پيامبر نزديک شد و در آسمان آويزان گرديد.»


«فکان قاب قوسين أو أدني؛ آن معلم به اندازه اي نزديک شد که فاصله او با پيامبر به اندازه دو کمان يا کمتر از آن بود.»


«فاوحي الي عبده ما اوحي؛ آن معلم به بنده خدا (پيامبر) وحي کرد آنچه را که وحي کرد.»

همانطور که ملاحظه مي فرماييد جز دو ضمير (علمه، عبده) که اولي به پيامبر، و دومي به خدا برمي گردد، مرجع تمام ضماير، « معلم نيرومند » پيامبر است که او را آموزش داد و وحي را آورد و احتمال دارد ضماير خصوص اين جمله به خدا برگردد يعني خدا به بنده خود وحي کرد آنچه را که وحي کرد .

«جان ديون پورت» پس از بيان مسائلي جمله «دني فتدلي» را چنين معني مي کند: بالاخره اجازه تقرب به حضور يافت و تا جايي رفت که به اندازه دو کمان تا عرش خدا بيشتر فاصله نداشت.


بايد براي اين نويسنده دو نکته را تذکر داد:
اولا: آيات سوره نجم از دو بخش تشکيل شده و آيه مورد نظر او مربوط به آغاز نزول وحي است نه معراج، و آيات مربوط به معراج از آيه « و لقد رآه نزلة اخري» آغاز مي گردد.


ثانيا: ضمير «دني فتدلي» به فرشته وحي برمي گردد نه پيامبر اکرم و مقصود اين است که جبرئيل به پيامبر نزديک شد و در برابر ديدگان او در آسمان قد برافراشت. (1)

قرآن معجزه ي معراج را براي پيامبر صلي الله عليه و آله ثابت مي کند، و از آن دفاع مي نمايد با وجود اين چگونه مسيحيان و مقلدان آنان مي نويسند "مسلمانان از پيامبر معجزاتي نقل مي کنند، اما انسان از مرور در قرآن به شگفت مي افتد که از معجزه در آن خبري نيست".


آنان اين آيات را چگونه تفسير مي کنند؟
روايات و احاديث اسلامي درباره معراج آن قدر فراوان است که هرگز نمي توان گفت اين احاديث و اخبار همگي مجعول و موضوع مي باشد.

شگفتي از کسي است که درباره حالات پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به خبر واحدي که طبري نقل کرده است استناد مي جويد و افسانه غرانيق را گواه بر روح سازش پيامبر مي گيرد و يا گفتگوي پيامبر و خديجه را با ورقه نشانه عدم يقين او مي داند اما اين احاديث را که همان طبري و غيره به صورت متواتر نقل کرده اند، ناديده مي گيرد و به عقيده خويش بر همه قلم سرخ مي کشد.

اين نوع نويسندگان پيش داوران متعصبي هستند که قبلاً مدعا را ساخته سپس به دنبال دليل آن مي روند و لذا در موردي که با عقيده آنان سازگار است به يک خبر نيز اکتفا مي کنند ولي در موضوع ديگر که خلاف آن را انديشيده اند براي صدها خبر و حديث ارزشي قائل نمي شوند. (2)

 

 

  • تعداد (0) متوسط امتيازات
    0 0 0 0 0
    امتياز شما
    نام :


    نام خانوادگي:


    نظر:
          ليست نظرات
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved