سخن پیامبر
« اِنَّ قَلِيلَ العَمَلِ مَعَ العِلمِ کَثِيرٌ وَ کَثِيرَ العَمَلِ مَعَ الجَهلِ قَلِيلٌ »
نهج الفصاحه ، حديث 873
کار اندک که با بصيرت و دانش انجام گيرد بسيار است و کار بسيار که با ناداني صورت پذيرد اندک است .
  • تاريخ: سه شنبه 10 آبان 1390

پایان زندگی پیامبر


           


پایان زندگی پیامبر


نبرد حنين‏ تا حج وداع



 بعد از فتح مکه  پيامبر فرمود تا بتهايى را كه در حول و حوش مكّه پرستيده‏ مى ‏شد درهم كوفته از بين ببرند.


پيامبر اطلاع پيدا كرد، كه گروهى ازقبايل عرب همدست شده ‏اند، تا به مكّه يورش آورند و مسلمانان رابكشند.
قبايل هوازن وثقيف نيز جزو همدستان اين گروه بودند.


چون پيامبر نسبت به صحت اين گزارش وقوف يافت، دوازده هزارنفر از مسلمانان را بسيج كرد و به رويارويى آنان گسيل داشت.


سپاهيان‏ دو طرف در وادى حنين با يكديگر روبه‏ رو شدند.


در آنجا تنگه‏ اى بود كه ‏دشمن پيش از مسلمانان، آن تنگه را به تصرف خود درآورده بود.


وقتى مسلمانان بدان محل رسيدند، سپاه دشمن كه در آن تنگه كمين‏ كرده بود، بر آنان تاخت.


در اثر اين حمله، گروهى از مسلمانان گريختندو هرج ومرج درميان لشكريان مسلمان حكمفرما شد.
امّا پيامبر ثابت‏ واستوار، برجاى ماند.
برخى از مسلمانان نيز در كنار آن‏حضرت باقى‏ ماندند.


به تدريج ديگر مسلمانانى كه از ميدان گريخته بودند در نزد آن‏ حضرت گرد آمدند وهمچون جبهه‏ اى واحد بر كفار يورش بردند و صفوف آنان را درهم شكستند.


دشمنان براى تقويت روحيه سپاهيان خود، همه وسايل و زنان خود را نيز به ميدان نبرد آورده بودند، با فرار آنان، مسلمانان به غنايم فراوانى ‏دست يافتند و پيامبر اين غنايم و اموال به دست آمده را در كار تأليف‏ قلوب قريش به كار گرفت.


پس از پايان اين جنگ، پيامبر در انديشه‏ بازگشت به مدينه شد.

آغاز عصر درخشان جزيرةالعرب‏

پيش از بازگشت به مدينه، آن‏ حضرت گروهى از لشكريان اسلام را به‏ تعقيب كفار، كه بار ديگر براى حمله به مسلمانان و برافروختن آتش‏ جنگ گرد آمده بودند، فرستاد.


يكى از اين لشكرها، به سوى طائف كه ‏كفار را در خود پناه داده بود، عازم شد.


دژهاى طائف بسى بلندتر از آن‏ بود كه مسلمانان ياراى دستيابى بدانها را داشته باشند.


بنابراين، بدون‏ آنكه بتوانند به درون دژها قدم نهند، بازگشتند.


همين كه پيامبر به مدينه ‏رسيد، هيأتهايى از نقاط مختلف جزيرةالعرب بر آن‏ حضرت وارد شدندو يك به يك گرايش خود را به اسلام اعلان نمودند؛ و از آن‏ حضرت‏ درخواست مى ‏كردند كه تنى چند از مبلغان را براى تعليم دستورات اسلام‏ به ميان آنها گسيل دارد.


در سال هشتم، سوره برائت (توبه) نازل شد.


با نزول اين سوره،پايان دوره سياهى و تباهى جزيرةالعرب و آغاز دوره درخشان آن اعلام‏ گرديد.


پيامبر، حضرت على عليه السلام را به مكّه فرستاد تا اين سوره را درميان‏ حجاجى كه در منى گرد آمده بودند، بخواند.


در آن سوره، به صراحت ‏اعلان شد كه مشركان از اين پس نبايد به مسجدالحرام وارد شوند.


زيرا نجس هستند وخداوند از آنان بيزار است.


همچنين در آن سوره آمده بودكه هيچ عهد وپيمانى از مشركان پذيرفته نيست و ريختن خون مشركان‏ پس از چهار ماه ديگر، بر مسلمانان حلال و رواست.


پس از اين اعلان، هيچ كس در جزيرةالعرب نبود كه اظهار شرك‏ كند، مگر گروه هايى اندك كه از ترس مسلمانان گريخته بودند و پنهانى ‏بر كيش گذشته خود پافشارى مى‏ كردند.



جنگ با روم.

عده ‏اى از سپاهيان رومى در ديار شام كه امارتى عربى ولى تحت نفوذ امپراتورى روم بود، به سر مى ‏بردند.


پيامبر همراه سپاهيان اسلام كه تعداد آنان بيش از سى هزار نفر بود و ده‏ هزار تن از آنان سواره و مجهز به سلاحهاى كامل بودند، به سوى نيروهاى‏ رومى حركت كرد.


اين اقدام پيامبر به خاطر شايعه ‏اى صورت گرفت كه در مدينه بر سرزبانها افتاده بود.


مردم مى ‏گفتند سپاه روم انديشه جزيرةالعرب و سركوب مسلمانان رادر سر دارد.


امّا وقتى پيامبر با سپاهيانش به منطقه تبوك رسيد، دانست‏ كه اين شايعه بى ‏اساس و دروغ بوده است.


لذا با مردم آن ديار از در آشتى ‏درآمد و بر "رومه" دست يافت.


آنگاه پيامبر پس از آنكه مرزبانانى ازمردم خطه شام و حجاز برضد دشمنان به كار گماشت و تخم ترس و رعب‏ از حمله ناگهانى مسلمانان برضد روميان را در دل آنان كاشت، به سوى ‏مدينه بازگشت كرد.

حجةالوداع.

در سال دهم هجرى پيامبر تصميم گرفت به حج رود.


مسلمانان كه ازتصميم پيامبر آگاهى يافته بودند، از هر كران به سوى آن‏ حضرت شتافتند.


چون تعدادشان به اندازه كافى رسيد، پيامبر به همراه ايشان به سوى مكّه‏ به حركت در آمد.


در اين سال بود كه پيامبر كيفيت به جاى آوردن حج ‏اسلامى را به مسلمانان آموخت زيرا مشركان در سال گذشته (نهم‏ هجرى) پيامبر و يارانش را از اجراى مراسم حج بازداشته بودند.


چون‏ پيامبر مناسك حج را به پايان برد، وخطبه ‏اى درميان مسلمانان ايرادكرد كه حاوى تعاليم دينى و اخلاقى بود، سپس عزم بازگشت به مدينه ‏كرد.


چه بسا برخى از ياران آن‏ حضرت كه وى را در اين سفر مقدّس‏ همراهى مى‏ كردند، به آشكار مظاهر نگرانى و اضطراب را هر لحظه درچهره وى مشاهده مى ‏نمودند.


گويا پيامبر مى ‏خواست رازى را آشكار كندكه از آن مى ‏ترسيد، يا در انتظار فرصتى مناسب براى مطرح كردن آن بود.


اين حج، آخرين حجى بود كه پيامبر به جاى آورد.

 

از اين رو آن را"حجةالوداع" نام نهادند.


بديهى است كه پيامبر بخواهد در اين حج همه‏ چيزهايى را كه به مصالح مسلمانان و امور سياسى و دينى آنان مربوط مى ‏شد، بيان كند.


مهم‏ترين مسأله، حكومت اسلامى بود.


چون پيامبر بدرود حيات‏ گويد، اعراب كه هنوز اسلام در ژرفاى دل آنها ريشه نداونيده دچارتشتت و اختلاف خواهند شد و دو باره به جنگ و ستيز برخواهندخواست و در نتيجه دين فداى اختلافات خواهد گشت.

 وحى به او خبر داده بود كه پس از وى حكومت از آن على بن ابى ‏طالب‏ است.


او نخستين كسى بود كه به خدا و فرستاده ‏اش ايمان آورد و در راه‏ خدا سختيهاى بسيارى تحمل كرد و در قضا و ديگر فضايل انسانى ازديگران پيش‏تر بود.


پيامبر خود چندين بار، اين موضوع را به مسلمانان‏ تأكيد كرده بود.


پيامبر نسبت به آينده امت اسلامى، بسيار احساس‏ نگرانى مى ‏كرد.


زيرا به خوبى مى ‏ديد كه برخى از مسلمانان انديشه ‏حكومت بر مسلمانان را در سر مى ‏پرورانند و تنها بدين خاطر اطراف‏ آن‏ حضرت را گرفته ‏اند.


چون پيامبر به محل "كراع عميم" ازسرزمين‏هاى "عسفان" رسيد، اين آيه مباركه نازل شد كه:

(فَلَعَلَّكَ تَارِكُ بَعْضَ مَا يُوحَى‏ إِلَيْكَ وَضَائِقُ بِهِ صَدْرُكَ(12)).
"شايد برخى از چيزهايى كه به تو وحى مى ‏شود فروگذارى و سينه‏ ات بدان‏ تنگ شود.


" چون آن‏ حضرت به غديرخم رسيد اين آيه فرود آمد:

(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ‏وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ(13)).


"اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت بر تو فرود آمده، تبليغ كن و اگرچنين نكنى رسالت خود را به انجام نرسانده‏ اى و بدان كه خداوند تو را از مردم‏ نگه مى ‏دارد و براستى خداوند گروه كافران را هدايت نمى ‏كند.


" با نزول اين آيه، پيامبر به يارى خداوند در مورد خلافت حضرت‏ على ‏عليه السلام اطمينان پيدا كرد و كمر به اجراى آن بست و به مسلمانان دستورداد تا جمع شوند.


چون مسلمانان جمع شدند پيامبر براى ايراد سخنرانى‏ درميان آنان برپاى خاست، و پس از خطابه‏ اى ارزشمند به مسأله خلافت‏ على بن أبى طالب اشاره كرد و فرمود: "هركس كه من مولاى اويم على هم ‏مولاى اوست خداوندا دوست دار او را دوست بدار و با دشمن او دشمنى كن.


محبوب‏ دار هركس كه او را محبوب مى ‏دارد و خشم بگير بر كسى كه برعلى خشم مى ‏گيرد، كسى كه او را يارى مى‏ دهد، يارى ده و عزيزدار آن‏ كس را كه به على كمك مى ‏كند و خواردار آن كسى كه وى را خوارمى‏ دارد، و هرجا كه وى بگردد حق را با وى به گردش درآر".


آنگاه به مسلمانان دستور داد با على بيعت كنند و به وى به عنوان ‏صاحب امر (خليفه)مؤمنان سلام كنند.


چون كار بيعت مسلمانان باعلى ‏عليه السلام پايان گرفت، آيه ديگرى نازل شد كه اكمال و اتمام دين را به‏ همگان اعلام مى ‏داشت:

(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ ‏دِيناً(14))؛

"امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم واسلام را به عنوان آئين براى شما پسنديدم.

 سپاه اسامه‏
پس از آنكه پيامبر به مدينه بازگشت لشكر بزرگى را بسيج كرد كه درآن افرادى همچون ابوبكر و عمر و بسيارى از مهاجران و انصار جاى ‏داشتند.


آن‏ حضرت اسامة بن زيد را كه در آن هنگام جوانى بود و سن او به ‏بيست نمى ‏رسيد، به فرماندهى اين سپاه برگماشت.


پيامبر اين سپاه را به‏ طرف شام، جايى كه جعفر و زيد پدر اسامه فرماندهان سپاه اسلام در آن‏ كشته شده بودند، فرستاد.


پيامبر كوششهاى فراوانى براى روانه كردن اين سپاه در كوتاه‏ترين زمان ‏به خرج مى ‏داد زيرا مرگ خود را نزديك مى ‏ديد و مى‏ خواست برخى ازعناصر را كه به خاطر آينده و سرنوشت امت اسلامى از آنهابيمناك بود، بدين‏ ترتيب از شهر دور كند.


امّا با تمام اينها منافقان حركت‏ اين سپاه را به تعويق انداختند.


تا آنجا كه پيامبر با اصرار فراوان به اسامه ‏دستور داد تا سپاه تحت فرمانش را به جايى كه قرار بود بروند، حركت‏ دهد.


اين سپاه در محلى به نام "جرف" در چند فرسخى مدينه اردو زد.


درهمين حال، بيمارى پيامبر كه بنا به قول برخى از راويان از زهرى ‏كه يكى از يهوديان به وى خورانيده بود ناشى مى‏ شد، شدت يافت.


افرادسپاه اسامه به مدينه بازگشتند، درحالى كه پيامبر كسانى را كه از سپاه ‏اسامه تخلف ورزيده بودند، مورد لعن خود قرار داده بود!

كوچ آفتاب‏

سرانجام پيامبر در بيست و هشتم ماه صفر در سال يازدهم هجرى،درحالى كه شصت و سه سال در راه خدا تلاش كرده بود و بيست و سه سال ‏از آن را به گونه ‏اى خاص در نشر رسالت جهانى خويش به چهار گوشه دنياكه سيزده سال آن را در مكّه و ده سال باقى مانده را در مدينه به سر آورده ‏بود به رفيق اعلاى خويش پيوست.


رحلت آن ‏حضرت را در ظهر روزدوشنبه مطابق با سال (633) ميلادى ثبت كرده ‏اند.


رحلت پيامبر مصيبت بزرگى براى اسلام و مسلمانان به شمار مى ‏رفت‏ كه تا آن روزگار نظيرى براى آن اتفاق نيفتاده بود.


همچنين با وفات وى‏ انحرافى آشكار در اسلام پديد آمد.


حضرت على عليه السلام به انجام غسل و كفن پيامبر مشغول شد و همراه باديگر مسلمانان بر پيكر پاك آن‏ حضرت نماز گزارد و آنگاه وى را درخانه‏ اش، آرامگاه كنونى آن‏ حضرت به خاك سپرد.


بهترين درودهاوسلامها بر تو اى رسول خدا و برخاندان پاك و پاكيزه ‏ات باد!

 

پی نوشت:

1) قريش تصغير "قرش" به معناى جانورى دريايى و نيز نام واحد پول است.
2) ساوه: شهرى در ايران است و در كنار آن درياچه‏ اى بوده، كه اكنون آب آن خشك‏ شده است و امروز به صورت باتلاقى درآمده كه اگر كسى بدان نزديك شود در آن‏ فرو مى‏ رود.
3) سوره علق، آيه 5 - 1.
4) سوره مدثر، آيه 3 - 1.
5) سوره شعراء، آيه 214.
6) رسول الإسلام في مكّة، ص‏21.
7) رسول الإسلام في مكّة، ص‏28.
8) سوره اسراء، آيه 88.
9) خاتم النبيّين، ص 9.
10) سوره نساء، آيه 145.
11) خاتم النبيّين، ص‏146.
12) سوره هود، آيه 12.
13) سوره مائدة، آيه 67.
14) سوره مائده، آيه 3.
15) سوره ابراهيم، آيه 34.
16) سوره توبه، آيه 38.
17) سوره قلم، آيه 4.

 




محمد تقي مدرسي

  • تعداد (0) متوسط امتيازات
    0 0 0 0 0
    امتياز شما
    نام :


    نام خانوادگي:


    نظر:
          ليست نظرات
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved