سخن پیامبر
« اِنَّ قَلِيلَ العَمَلِ مَعَ العِلمِ کَثِيرٌ وَ کَثِيرَ العَمَلِ مَعَ الجَهلِ قَلِيلٌ »
نهج الفصاحه ، حديث 873
کار اندک که با بصيرت و دانش انجام گيرد بسيار است و کار بسيار که با ناداني صورت پذيرد اندک است .
  • تاريخ: پنج شنبه 19 آبان 1390

ازدواج محمد(ص)


           

 

وقتی امانت و درستی محمد(ص) زبانزد همگان شد، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خدیجه دختر خویلد که پیش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زیاد و عفت و تقوایی بی‌نظیر داشت، خواست که محمد(ص) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به محمد(ص) بدهد.

محمد(ص) این پیشنهاد را پذیرفت. خدیجه، "میسره" غلام خود را همراه محمد(ص) فرستاد.

وقتی میسره و محمد از سفر پر سود شام برگشتند، میسره گزارش سفر را جزء به جزء به خدیجه داد و از امانت و درستی محمد(ص) حکایت‌ها گفت، از جمله برای خدیجه تعریف کرد: وقتی به "بصری" رسیدیم، امین برای استراحت زیر سایه درختی نشست. در این موقع، چشم راهبی که در عبادتگاه خود بود به "امین" افتاد. پیش من آمد و نام او را از من پرسید و سپس چنین گفت: "این مرد که زیر درخت نشسته، همان پیامبری است که در تورات و انجیل درباره او مژده داده‌اند و من آنها را خوانده‌ام".

خدیجه شیفته امانت و صداقت محمد(ص) شد. چندی بعد خواستار ازدواج با محمد گردید. محمد(ص) نیز این پیشنهاد را قبول کرد. در این موقع خدیجه چهل ساله بود و محمد(ص) بیست و پنج سال داشت.

خدیجه تمام ثروت خود را در اختیار محمد(ص) گذاشت و غلامانش را نیز بدو بخشید. محمد(ص) بیدرنگ غلامانش را آزاد کرد و این اولین گام پیامبر در مبارزه با بردگی بود. محمد(ص) می خواست در عمل نشان دهد که می‌توان ساده و دور از هوس‌های زودگذر و بدون غلام و کنیز زندگی کرد.

خانه خدیجه پیش از ازدواج پناهگاه بینوایان و تهیدستان بود. در موقع ازدواج هم کوچک‌ترین تغییری ـ از این لحاظ ـ در خانه خدیجه بوجود نیامد و همچنان به بینوایان بذل و بخشش می‌کردند.

حلیمه دایه حضرت محمد(ص) در سال‌های قحطی و بی‌بارانی به سراغ فرزند رضاعی‌اش محمد(ص) می‌آمد. محمد(ص) عبای خود را زیر پای او پهن می‌کرد و به سخنان او گوش می‌داد و موقع رفتن آنچه می‌توانست به مادر رضاعی (دایه) خود کمک می‌کرد.

محمد امین بجای اینکه پس از در اختیار گرفتن ثروت خدیجه به وسوسه‌های زودگذر دچار شود، جز در کار خیر و کمک به بینوایان قدمی بر نمی‌داشت و بیشتر اوقات فراغت را به خارج مکه می‌رفت و مدتها در دامنه کوه‌ها و میان غار می‌نشست و در آثار صنع خدا و شگفتی‌های جهان خلقت به فکر می‌پرداخت و با خدای جهان به راز و نیاز سرگرم می‌شد.

سال‌ها بدین منوال گذشت، خدیجه همسر عزیز و باوفایش نیز می‌دانست که هر وقت محمد(ص) در خانه نیست، در "غار حراء" بسر می‌برد.

غار حراء در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم‌اکنون نیز مشتاقان بدان‌جا می‌روند و خاکش را توتیای چشم می‌کنند.

این نقطه دور از غوغای شهر و بت‌پرستی و آلودگی‌ها، جایی است که شاهد راز و نیازهای محمد(ص) بوده است بخصوص در ماه رمضان که تمام ماه را محمد(ص) در آنجا بسر می‌برد.

این تخته‌سنگ‌های سیاه و این غار، شاهد نزول وحی و تابندگی انوار الهی بر قلب پاك "عزیز قریش" بوده است. این همان کوه "جبل النور" است که هنوز هم نورافشانی می‌کند.

 

  • تعداد (0) متوسط امتيازات
    0 0 0 0 0
    امتياز شما
    نام :


    نام خانوادگي:


    نظر:
          ليست نظرات
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved